تبليغاتX
وبلاگ طوبی

در آستانه عید قربان تبریک و تعارف را به سویی دیگر می افکنم و به این آیه ی دلنشین خداوند رحمت بسنده می کنم :
رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ وَلِيًّا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ نَصِيرًا

 پروردگارا ما را از اين شهرى كه مردمش ستم‏پيشه‏اند بيرون ببر و از جانب خود براى ما سرپرستى قرار ده و ز نزد خويش ياورى براى ما تعيين فرما .  
                                                             (75 نساء)

پ ن :
1- مدتیه کم میام چون درگیر درس هستم
2- دیگه حرفی ندارم بگم چون همه چیز داره شفاف پیش میره ...!
3- توصیه می کنم همه چیز رو باور نکنین و همه چیز رو دروغ ندونین !!
4- یادتون بمونه که داستان داره جالب تر میشه ...!
5- فعلا ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 آذر1388ساعت 11 بعد از ظهر  توسط   | 

مردم ما در زمانه ای پر عناد و بد کینه گرفتار شده ایم ...
 انسان نیکدل و پاکدامن را در این روزگار بد مشمرند و ستمکاره در این عصر بر تندباد غرور و نخوتش میافزاید.
 آنچه میدانیم سودمان نمی بخشد و آنچه را نمیدانیم نمیپرسیم و از بدبختی کوبنده ای که فرا میرسد بیم نداریم تا آنگاه که بر سرمان فرود آید.
 مردم بر چهار گروهند: .....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 23 تیر1388ساعت 3 بعد از ظهر  توسط   | 




ما معلما ؟
واقعا کوچیکیم ؟ یا کوچیکمون میکنن ؟
خودمون سبب هستیم ؟ یا کسای دیگه ؟
میخواین به شما بگم منزلت یه معلم و یه سوپور چقدر توفیر داره تو این جامعه ؟
برید میزان عیدی هاشونو مقایسه کنید . همین .
یکی جواب بده ؟
+ نوشته شده در  یکشنبه 11 اسفند1387ساعت 11 بعد از ظهر  توسط   | 



یادمون نره ... ته خط دنیا اینجاست ...!
همین و بس ...!
+ نوشته شده در  یکشنبه 11 اسفند1387ساعت 11 بعد از ظهر  توسط   | 

توی کشوری مثل ایران مسلمونی هم داستانی داره ...
آقایون می فرماین : چون معلوم نیست 11 شهریور آخر شعبونه یا اول ماه رمضون شما مردم شریف (شما بخونین امل) روزه تونو بگیرید اگه ما ماه رو دیدیم میگیم شما نیت روزه واجب ماه رمضون رو می کنید اگه ندیدیم باز خبرتون میکنیم میگیم اینی که گرفتین روزه قضا بوده و نیت روزه قضا بکنین این مطلب یعنی اینکه شما اول عبادت رو انجام بدید (بدون اینکه بدونید چه غلطی می کنین؟)بعد ما خبرتون میکنیم که چه نیتی بکنید ؟

پ ن 1 : دادا اگه فردا بهتون گفتن شما نمازهاتونو بخونید نیتش با ما تعجب ورتون نداره ها ؟

پ ن 2 : از یه میلیارد و خورده ای مسلمون توی دنیا که عیدهاشون و روزه هاشون قانون درست و حسابی داره هیشکی عبادتهاشون درست نیست فقط ما 70 میلیون مسلمون حالیمونه که چی میکنیم ؟

پ ن 3 : این داستان رو عید فطر هم داریم . خاطرتون بیارم سه چهار سال پیش یه وضعی پیش اومد که نصف مملکت عیدشون بود و نصفه دیگه هنوز روزه بودن . نکنه دو جور ماه داریم ؟( در جریان باشید که روزه در روز عید فطر حرامه)

پ ن 4 : جالبتر اینه که میگن اگه کسی این وسط این یه روز رو نگیره و بعد معلومش کنیم که روزه ماه رمضون بوده کفاره و از این قضایا نداره بعدا همین یه روز رو قضاشو بگیره . یعنی ما امان نامه از خدا گرفتیم که بی خیال شماها باشه .( ببینین با چه ترفندی اشتباه خودشون رو می پوشنن ؟)

پ ن 5:  مطابق شرع اگر در یکی از بلاد اسلامی ماه رویت شد اول ماه رمضان یا عید فطر برای دیگر مسلمونا محرز میشه ولی چون ما فقط سرزمین خودمونو مسلمون می دونیم ، اونا غلط میکنن با هفت جدشون ماه رو می بینین ..! ماه اینجاست ... ماه ماییم ..... ما خیلی ماهیم بابا

پ ن 6 : پارسال اتفاق جالبی افتاد که با عقل جغرافی هم جور در نمیومد : تموم کشورهای همسایه شرقی و غربی و شمالی و جنوبی ما ماه رو دیدن و عید اعلام کردن ما با هزار هیئت رویت هلال و نمیدونم از این حرفا ماه رو ندیدیم و عید اعلام نشد . این یعنی اینکه ماه به صورت دورانی تمام این کشورها رو چرخیده و این وسط یادش رفته به ما هم سری بزنه ...

پ ن 7 : با توجه به اینکه برخی مسئولین معزز دارای هاله نور ..! می باشن لهذا توصیه می شود هلال عزیز ماه بی خیال مملکت ما بشه .

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 شهریور1387ساعت 6 بعد از ظهر  توسط   | 

  ما چه هستیم!
  عجب بی پا و دستیم
  چه شد مخمور و مستیم؟
  همه عاشق کش و دشمن پرستیم
  ز نادانی و غفلت زیر دستیم
  به رغم دوست، با دشمن نشستیم.
  .
  ما خرابیم
  چو صفر اندر حسابیم
  چو صید اندر طنابیم
  جهان را برده آب و ما به خوابیم
  چو دائم غرق خون، مست شرابیم
  مست شرابیم
+ نوشته شده در  دوشنبه 29 بهمن1386ساعت 7 قبل از ظهر  توسط   | 

برخی از مردم ر ا برای مدتی می توان فریب داد ...
برخی از مردم را برای همیشه می توان فریب داد ...
اما ...
همه مردم را برای همیشه نمی توان فریب داد ...!؟

پ ن ۱: چون نمی خوام متهم به سیاسی بازی بشم منظورمو از این پست نمیگم
پ ن ۲ : کاش آدما همشون می دونستن که خودشون زیر یه ذره بین دیگه هستن ...!
 

+ نوشته شده در  جمعه 5 بهمن1386ساعت 8 قبل از ظهر  توسط   | 


و خدا یک بار عشق را عریان کرد و به خلق دیوانه نشان داد
کاش آن روز بودم و من هم می دیدم آن را ...
حسین ...
عباس ...
علی اکبر ...
علی اصغر ...

+ نوشته شده در  جمعه 21 دی1386ساعت 9 قبل از ظهر  توسط   | 

از يه پيرمرد بيسوادي اينو شنيدم :
خدا ميگه : منو بشناس!
اگه نشناسي كسي منو به تو ميشناسونه ...
كه نه تو اونو مي شناسي ..
نه اون منو مي
شناسه ..
+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مهر1386ساعت 7 قبل از ظهر  توسط   | 

از دوست همراه و همدل و نازنينم آدمك عزيز و دوست داشتني ام به خاطر طراحي و نوسازي قالب اين وبلاگ سپاسگزارم .
آرزو دارم هميشه سرزنده و پيروز باشي
تقديم به تو با همه عشق:
تو به يك شط بنفشه
تو به يك دشت پر از گل
تو به يك گل - تو به يك آينه مي ماني !
تو به يك هجرت دائم
تو به يك روئت جاري
تو به يك شهر طلايي
تو به يك بارقه مي ماني!
تو به يك حوض پر از ماهي قرمز
تو به يك دست پر از مهر
تو به يك روز خجسته
تو به يك شام دل انگيز
تو به يك عاطفه مي ماني!!
تو به يك وعده پر بار
تو به يك كوچه ي پر عطر
تو به يك دست پر از عشق
تو به يك آينه مي ماني ! تو به يك آينه مي ماني ...
+ نوشته شده در  سه شنبه 28 فروردین1386ساعت 8 قبل از ظهر  توسط   | 

تقديم به ساحت يگانه غايب هميشه حاضر . مهدي فاطمه

 

آقام آقام آقام آقام آقام......
تو مدينه مهمون فاطمه اي ؟

يا كه امشب زائر علقمه اي ؟
يا نشسته اي كنار قبر حسين
تو وجودم نوحه و زمزمه اي

آقام آقام آقام آقام آقام.......
شايد امشب رفتي به شهر دمشق
به زيارت زينب بانوي عشق
تو كه امشب تو اون حرم رفتي
به عيادت رقيه هم رفتي ؟


 تو بگو امشب و كجا رفتي ؟
به نجف يا به سامرا رفتي ؟
يا كه رفتي به روضه اي غمگين ؟
تو بقيع با صداي ام بنين..!!
آقام آقام آقام آقام آقام.......

شعر : متن آهنگ اقام آقام ( بنيامين)

+ نوشته شده در  شنبه 4 فروردین1386ساعت 8 قبل از ظهر  توسط   | 

چند روز ديگر سال ديگري شروع ميشود ....
سالي جديد اما بي حضور مادرم ...

هم او كه تا بود نشناختمش ....
هيچ چيز بدون او برايم تازه و نو نيست ....
هم او كه همه تازگي ها يم بود ...

اين سومين بهار بي حضور اوست
بهاري بدون شكوفه هاي مهر مادري
بهاري بدون نوازشهاي لالايي هاي مادر
بچه ها بياين قبل از اينكه دير بشه .........!!!


كاشكي رو طاقچه دلت آينه و شمعدون مي‌شدم

تو دشت ابري چشات يه قطره بارون مي‌شدم

كاشكي مي‌شد يه دشت گل برات لالايي بخونم

يه آسمون نرگس و ياس تو باغ دستات بشونم

 

لا لايي لا لايي لا  لالا

 

بخواب كه مي‌خام تو چشات ستاره‌هامو بشمرم

لا لايي لا لايي لا  لالا

 

پيشم بمون كه تا ابد دنيا را با تو دوست دارم

دنيا اگه خوب، اگه بد، با تو برام ديدنيه

باغ گلاي اطلســـــــي، با تو برام چيدنيه

 

مادر!!!

لالايي‌هاتو دوس دارم

چقدر صداتو دوس دارم

 

لالايي‌هاتو دوس دارم

بغض صداتو دوس دارم

ميم مثل مادر ........ مادر مثل هيچ چيز

+ نوشته شده در  شنبه 26 اسفند1385ساعت 7 قبل از ظهر  توسط   | 

سلام بچه ها من دوباره برگشتم
گرفتاريه ديگه زندگي مجال نميده ..... بگذريم
-----------------------------------------------------
مراجعه كنيد به پيوندهاي روزانه وبلاگم فعلا چيزاي جالبي اونجا گذاشتم
گيج نزن ........ سمت چپو نيگا كن دادا
+ نوشته شده در  شنبه 5 اسفند1385ساعت 9 بعد از ظهر  توسط   | 



ايام سوگواري يگانه آزادمرد جهان حسين ابن علي و يارانش را تسليت مي گويم
               حربن يزيد رياحي برفراز قلل تاريخ اسلام

    اين حسين كيست كه عالم همه ديوانه اوست
    اين چه شمعي است كه جانها همه پروانه اوست
+ نوشته شده در  یکشنبه 8 بهمن1385ساعت 11 بعد از ظهر  توسط   | 

تروريسم

در یک ظهر تابستانی مردی در حال پیاده روی در پارک مرکزی در شهر نیویورک بود  که ناگهان متوجه دختر بچه کوچکی شد که توسط یک سگ از جنس پیتبول مورد حمله قرار گرفته بود .

او به طرف سگ دوید و  با سگ درگیر شد . سگ او را زخمی کرد اما او توانست بلاخره سگ را بکشد و جان دختربچه را نجات دهد .

مرد پلیسی که از انجا رد میشد و این جریان را مشاهده کرد جلو دوید و گفت : هی مرد  ،  تو  یک قهرمانی ، یک قهرمان شجاع ، فردا تو میتونی تو همه روزنامه ها بخوانی که مرد نیویورکی شجاع جان دختر بچه ای را نجات داد .

ان مرد پاسخ داد : اما من اهل نیویورک نیستم

پلیس : خب پس فردا مینویسند یک مرد امریکایی شجاع جان دختر بچه را نجات داد

مرد: اما من اهل امریکا هم نیستم

پلیس : خب پس مرد شجاع تو اهل کجایی پس؟

مرد : من اهل پاکستان هستم .....

فردا در همه روزنامه ها نوشتند که : (( یک تروریست مسلمان سگ زبون بسته ی آمریکایی را کشت . ))



فرشته ی یک کودک...

 کودکی که آماده ی تولد بود، نزد خدا رفت و از او پرسید: می گویند شما فردا مرا به زمین می فرستید؛اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟

خداوند پاسخ داد: از میان بسیاری از فرشتگان،من یکی را برای تو درنظر گرفته ام؛او در اتظار توست و از تو نگهداری خواهد کرد.

اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود یا نه.

- اینجا در بهشت من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند.

خداوند لبخند زد: فرشته ی تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق اورا احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.

کودک ادامه داد: من چطور می تونم بفهمم مردم چه می گویند،وقتی زبان آنهارا نمیدانم؟

خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشته ی تو، زیباترین و شیرین ترین واژه هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و بادقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.

 

کودک با ناراحتی گفت: وقتی می خواهم با شما صحبت کنم، چه کنم؟

خداوند برای این سوال هم پاسخی داشت: فرشته ات،دست هایت را کنار هم می گذارد و به تو یاد می دهد که چگونه دعا کنی.

کودک سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام که در زمین انسانهای بدی هم زندگی می کنند. چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟

- فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد،حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.

کودک با نگرانی ادامه داد: اما من همیشه از اینکه دیگر نمی توانم شمارا ببینم ناراحت خواهم بود!

خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات همیشه درباره ی من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد مرا خواهد آموخت؛گرچه من همواره در کنار تو خواهم بود.

در آن هنگام بهش آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده می شد. کودک می دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند. او به آرامی یک سوال دیگر از خدا کرد: خدایا! اگر باید همین حالا بروم لطفا نام فرشته ام را به من بگویید؟

خداوند شانه ی اورا نوازش کرد و پاسخ داد: نام فرشته ات اهمیتی ندارد؛ به راحتی می توانی او را مادر صدا کنی.

 

فرشته ی عزیز من كاش دوباره برگردي ..... كاش

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 آذر1385ساعت 6 قبل از ظهر  توسط   | 


سلام بچه ها
نميدونم شماها رحمت و حكمت خدا رو توي زندگيتون در مورد خودتون چشيديدن يا نه
رحمت يعني اينكه هموني كه ميخواي بهش برسي خدا تورو ميرسونه ......... يعني آرزويهاي قشنگ و خوب تورو برآورده ميكنه ..... به اين ميگن رحمت
رحمت يعني تو لطف خدا رو درمورد خودت با اين دو تا چشمات ببيني . چون هموني كه ميخواستي رو بهت داده .......
اما حكمت خدا يعني چي ؟ ........... حكمت خدا يعني اينكه خدا گاهي كاري رو در مورد تو انجام ميده كه برخلاف خواست تو بوده ......... حكمت خدا يعني اينكه همون رحمتي رو هم كه شامل حالت كرده ازت ميگيره و تو به يكباره همه چيز ر از دست رفته مي بيني
با همه اين حرفا نميخوام درس خداشناسي بهتون بدم (كه خودم بيشتر نيازمندترم )
ميخوام بگم كه آي بچه ها .............. خدا رو هم با رحمتش شكر كنيد و هم با حكمتش
آي بچه ها .................. اگه كفر نباشه ميخوام بگم بهشت و جهنمي وجود نداره و همه آدما بهشت و جهنمشون همين جاست .......... آدما همين دنيا عاقبت كاراشونو مي بينن
من رحمت و حكمت خدا رو به چشم ديدم . خدا را بسي شكر همه به رحمت لايزالش و هم به حكمت بي زوالش
از خدا ميخوام همه آدما رو عاقبت به خير كنه ..... يكي ميگفت اين بهترين دعا و بدترين نفرينه اگه به كسي بگيد كه خدا عاقبت تو رو به خير كنه
واسمون دعا كنيد تا خدا ما رو از رحمتش بي نصيب نكنه ..........
واسمون دعا كنيد تا توانايي درك حكمت خدا رو داشته باشيم و تسليم امر او شويم
واسمون دعا كنيد تا خدا مارو به آرزوهاي قشنگ و خوبمون برسونه ....
بچه ها ....................... ذره اي به جز خدا به موجودي ايمان نداشته باشيد
خدا توي قرآن گفته اگه من بخوام چيزيو خراب كنم همه عالم هم جمع بشه نميتونه جلوي منو بگيره ..... و اگه بخوام چيزيو درست كنم كسي نميتونه ذره اي به اون آسيب وارد بكنه
همه هست ......
يه حديث قدسي هم داره كه ميگه :
بنده من اطاعت من تا تو را نمونه خود سازم . من به هرچيز ميگويم باش به وجود مي آيد تو را نيز چنان كنم كه به هر چيز بگويي باش به وجود بيايد                                
خدايا عاقبت كارهاي ما را به خير و خوبي برسان . آمين
خدايا ما را از رحمت و از حكمت خود بي نصيب مگردان  . آمين
خدايا به ما آن چيزي را بده كه تو مي پسندي نه آن چيزي مه ما مي پسنديم .......آمين
خدايا اميد ما رو نااميد نكن ......... آمين

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 آذر1385ساعت 4 قبل از ظهر  توسط   | 

بچه ها سلام
امروز تصميم دارم يه تالار يا همون انجمن واستون معرفي كنم . توپ . توپ حتما عضو بشيد
                     بر روي تصوير كليك عنايت فرماييد

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 آبان1385ساعت 4 قبل از ظهر  توسط   | 

بچه ها عيد همتون مبارك و نماز و روزه هاتون قبول درگاه حق

           

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 آبان1385ساعت 7 قبل از ظهر  توسط   | 


دكه روزنامه فروش محله ما را بسته اند. عوارض شهرداري را نداده. پسرك روزنامه فروش از صبح پشت دكه بسته شده توي برق آفتاب مي نشيند تا روزنامه هايش را بفروشد.

هواي تهران آفتابي است. روزها كوتاه شده است. كم كم مدرسه ها باز مي شود. مردم دنبال كيف و كتاب بچه ها هستند. گوشت روز به روز گرانتر مي شود. ماشين ها كماكان دود مي كنند. سر و صداي خيابان همه را كلافه مي كند. الهام مي گويد: هوا صاف است. احمدي نژاد قرار است عدالت بياورد. فاطمه رجبي از دم همه را به رگبار ناسزا بسته است.

علي لاريجاني مي گويد........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 26 شهریور1385ساعت 6 قبل از ظهر  توسط   | 

تو ننگ عربی، سید حسن!
نام تو را باید
از فهرست اعراب شایسته خط بزنیم
تو
بجای آنکه در ایوان ویلای ساحلی ات
لم بدهی
و چرت تابستانی ات را
با دود قلیان مفرح کنی
تفنگ دست می‏گیری
و از پشت تریبون المنار
با نعره‌ها‌یت
چرت ما را پاره می‏کنی
تو هیچ شباهتی به اعراب بزرگ نداری، سید حسن!
نه شکمت
آن اندازه است
که از پشت دشداشه‌ها‌ی سفید
وقار عربی ات را نمایان کند
نه چفیه و عقال داری
تازه عمامه سیاه سرت می‏گذاری
که ما را به یاد خمینی می‏اندازد
که یکبار چرت مان را پاره کرده بود
تو ننگ عربی، سید حسن!
بجای آنکه در حرمسرایت بگردی
و رقص عربی ممالیک گرجی و اوکراینی ات را تماشا کنی
تا فردا در بهشت
برای مغازله با حوریان آماده باشی
در مخفیگاهت
که نمی‏دانیم کجاست
می نشینی و نهج البلاغه می‏خوانی
تو کافر شده ای، سید حسن!
و بر ماست که تو را به یهودیان اهل کتاب بسپاریم...
فقط به رسم مردان بزرگ عرب
صادق باش و بگو
برد موشک‌ها‌یت
به ریاض که نمی‏رسد؟!
                                             امید مهدی‌نژاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 شهریور1385ساعت 8 قبل از ظهر  توسط   | 


حيفه آذري باشي و يه وبلاگ داشته باشي اما از آذربايجان چيزي ننويسي و حيفه بخواي از آذربايجان چيزي بنويسي اما از شهريار ننويسي
زندگي استاد شهريار .... آري اين است افتخار ما آذربايجاني ها
استاد سيد محمد حسين بهجت تبريزي (شهريار) در سال ۱۲۸۵ هجري شمس در سال ۱۲۸۵ هجري شمسي در روستاي خشکاب در بخش قره چمن آذربايجان متولد شد. پدرش حاجي مير آقا خشکنابي و از وکلاي مبرز و مردي فاضل و خوش محاوره و ..........
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 شهریور1385ساعت 6 قبل از ظهر  توسط   | 


اگر بخواهي شورانگيزترين واژه را در زبان مادري‌ات
انتخاب كني، كدام واژه را انتخاب مي‌كني؟

                              منتظر دريافت پاسخهاتون هستم
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 شهریور1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط   | 

                          

گضنفر جان سلام! ما اینجا حالمام خوب است. امیدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. این نامه را من میگویم و جعفر خان کفاش براید مینویسد. بهش گفتم که این گضنفر ما تا کلاس سوم بیشتر نرفته و نمیتواند تند تند بخواند،‌ آروم آروم بنویس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.

 وقتی تو رفتی ما هم از آن خانه اسباب کشی کردیم. پدرت توی صفحه حوادت خوانده بود که بیشتر اتفاقا توی 10 کیلومتری خانه ما اتفاق میافته. ما هم 10 کیلومتر اینورتر اسباب کشی کردیم. اینجوری دیگر لازم نیست که پدرت هر روز بیخودی پول روزنامه بدهد. آدرس جدید هم نداریم. خواستی نامه بفرستی به همان آدرس قبلی بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلی را آورده و اینجا نصب کرده که دوستان و فامیل اگه خواستن بیان اینجا به همون آدرس قبلی بیان.

آب و هوای اینجا خیلی خوب نیست. همین هفته پیش دو بار بارون اومد. اولیش 4 روز طول کشید ،‌دومیش 3 روز . ولی این هفته دومیش بیشتر از اولیش طول کشید

گضنفر جان،‌آن کت شلوار نارنجیه که خواسته بودی را مجبور شدم جدا جدا برایت پست کنم. آن دکمه فلزی ها پاکت را سنگین میکرد. ولی نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توی کارتن مقوایی برایت فرستادم.

پدرت هم که کارش را عوض کرده. میگه هر روز 800،‌ 900 نفر آدم زیر دستش هستن. از کارش راضیه الحمدالله. هر روز صبح میره سر کار تو بهشت زهرا،‌ چمنهای اونجا رو کوتاه میکنه و شب میاد خونه.

ببخشید معطل شدی. جعفر جان کفاش رفته بود دستشویی حالا برگشت.

دیروز خواهرت فاطی را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مایو یه تیکه بپوشن. این دختره هم که فقط یه مایو بیشتر نداره،‌اون هم دوتیکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جایی قد نمیده. خودت تصمیم بگیر که کدوم تیکه رو نپوشی.

اون یکی خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نمیدونم بچه اش دختره یا پسره . فهمیدم بهت خبر میدم که بدونی بالاخره به سلامتی عمو شدی یا دایی.

راستی حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصیت کرده بود که بدنش را به آب دریا بندازن. حسن آقا هم طفلکی وقتی داشت زیر دریا برای مرحوم پدرش قبرمیکند نفس کم آورد و مرد!‌شرمنده.

همین دیگه .. خبر جدیدی نیست.

قربانت .. مادرت.

راستی:‌گضنفر جان خواستم برات یه خرده پول پست کنم، ‌ولی وقتی یادم افتاد که دیگه خیلی دیر شده بود و این نامه را برایت پست کرده بودم.


+ نوشته شده در  سه شنبه 24 مرداد1385ساعت 0 قبل از ظهر  توسط   | 


 گروه متخصص و محققی در یک تحقیق سوالی را از گروهی کودک خردسال پرسیده بودند که پاسخهایی که بچه ها دادند عمیق ترو متفکرانه تر از تصورات بود
سوال این بود
معنی عشق چیست؟
نظر شما راجع به جوابهای بچه ها چیست؟
 بیلی - 4 ساله وقتی کسی شما رو دوست داره ، اسم شما رو متفاوت از بقیه می گه . وقتی اون شما رو صدا می کنه احساس می کنی که اسمت از جای مطمئنی به زبون آورده شده.

 زبکا - 8 ساله مادر بزرگ من از وقتی آرتروز گرفته نمی تونه خم بشه و ناخن هاش رو لاک بزنه پدر بزرگم همیشه این کار رو براش می کنه حتی حالا که دستهاش ارتروز گرفتن ، این عشقه.

. کارل -5 ساله عشق موقعیکه دختره عطر می زنه و پسره هم ادکلون، و دو تایی می رن بیرون تا همدیگر رو بو کنن
                                     بقيه مطلب رو از دست نديد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 23 مرداد1385ساعت 7 قبل از ظهر  توسط   | 

  نوشتن در مورد برخی از موضوعات کار بسیار دشواری است، به ویژه مطالبی که با تصورات و احساسات    درونی انسان در ارتباط هستند. در حال حاضر که این مطلب را برای شما مینویسم سالهاست که بینایی خود را از دست داده ام و تصاویر اشیاء و افرادی را به یاد می آورم .

   البته این تصاویر هم با واقعیت تفاوتهایی دارند. زیرا مسایلی از قبیل رنگ و برخی جزییات دیگر که زاییده ی   ذهن خود من است به مرور زمان به این تصاویر اضافه شده است ،  تصورات کنونی من از این اشیاء را به وجود اورده است.

   وقتی قرار شد از تصوراتم برای شما بنویسم یکی از همین تصاویر را که ممکن است نسبت به تصاویر دیگر با واقعیت شباهت های زیادی داشته باشد را انتخاب کرده ام، و آن تصویر یک آینه است.  البته این گونه فکر نکنیدکه تصور ذهنی من از اینه تصوری است که همه ی نابینایاناز آن دارند .

    من هرگاه که از اینه صحبت می شود تصویی که از این شیء دارم به طور ناخودآگاه در ذهنم ترسیم میشود. من همیشه اینه را به صورت یک دایره تصور میکنم که از یکسو چهره انسان را همان گونه که هست نشان میدهدو از سوی دیگر ماده ای نارنجی رنگ سطح آن را پوشانده است و همیشه احساس میکنم که این آینه در قابی قهوه ای پر رنگ قرار دارد. البته این تصویر تا زمانی در ذهن من تشکیل میشود که من آینه را با دستان خود لمس نکرده باشم اگر آینه را با دستان خود لمس کرده باشیم . اگر آینه را با دستان خود لمس کرده باشم از لحاظ شکلی آن را به همان گونه ای که هست تصور میکنم و در مورد مابقی جزئیات مانند رنگ قاب ان با پرسیدن سوال از دیگران اطلاعات لازم برای ترسیم اینه ای در دستان من قرار دارد به دست می اورم و پس از ان بر اساس دانسته هایم آن را در ذهن ترسیم میکنم.
به نقل از وبلاگ :http://mrdp.blogfa.com/

+ نوشته شده در  جمعه 20 مرداد1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط   | 

                                چهار سوال براي هوش آزمايي شما   


سوأل اول :

فرض کنید در یک مسابقه دوی سرعت شرکت کرده اید. شما از نفر دوم سبقت می گیرید
حالا نفر چندم هستید؟

پاسخ:

اگر پاسخ دادید که نفر اول هستید، کاملاً در اشتباه هستید! اگر شما از نفر دوم سبقت بگیرید، جای
او را می گیرید و نفر دوم خواهید بود.

سعی کن تو سوأل دوم گند نزنی.

برای پاسخ به سوأل دوم، باید زمان کمتری را نسبت به سوأل اول فکر کنی.

سوأل دوم:

اگر شما توی همون مسابقه از نفر آخر سبقت بگیرید، نفر چندم خواهید شد؟

جواب:

اگر جواب شما این باشه که شما یکی مانده به آخر هستید، باز هم در اشتباهید. بگید
ببینم شما چه طور می تونید از نفر آخر سبقت بگیرید؟؟ (اگر شما از نفر آخر عقب تر
باشید، خوب شما نفر آخر هستید و از خودتون می خواهید سبقت بگیرید؟؟؟؟)

شما در این مورد خیلی خوب کار نمی کنید، نه؟

سوأل سوم:

ریاضیات فریبنده!!!  این سوأل رو فقط ذهنی حل کنید. از قلم و کاغذ و ماشین حساب
استفاده نکنید.

  عدد 1000 رو فرض کنید. 40 رو به اون اضافه کنید. حاصل رو با یک 1000 دیگه جمع کنید.
عدد 30 رو به جواب اضافه کنید. با یک هزار دیگه جمع کنید. حالا 20 تا دیگه به حاصل جمع
، اضافه کنید. 1000 تای دیگه جمع کنید و نهایتاً 10 تا دیگه به حاصل اضافه کنید. حاصل
جمع بالا چنده؟

به عدد 5000 رسیدید؟ جواب درست 4100 است.

باور ندارید؟ با ماشین حساب حساب کنید.

مشخصتاً امروز روز شما نیست. شاید بتونید سوأل آخر رو جواب بدید. تمام سعی
خودتون رو بکنید. آبروتون در خطره!!!

سؤال چهارم :
پدر ماری، پنج تا دختر داره: 1-Nana  2- Nene  3- Nini  4- Nono
. اسم             

                             

                   پنجمی چیه؟

 

جواب: Nunu؟

 نه! البته که نه. اسم دختر پنجم ماری هستش. یک بار دیگه سوأل رو بخونید.
                                                                
                                                                         www.tooba.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 6 قبل از ظهر  توسط   | 


وقتی که 20 ساله بودی، اونا ازت پرسيدند که ، آيا شخص خاصی(به عنوان همسر) مد نظرت هست؟ تو هم، ازشون تشکر کردی با گفتنِ: به شما ربطی نداره !!

وقتی که 21 ساله بودی، اونا، بهت پيشنهاد خط مشی برای آينده ات دادند ، تو هم، با گفتن اين جمله ازشون تشکر کردی : من نمی خوام مثل شما باشم !

وقتی که 22 ساله بودی، اونا تو رو، در جشن فارغ التحصيلی دانشگاهت در آغوش گرفتند ، تو هم ازشون تشکر کردی وازشون پرسيدی که : می تونید هزينه سفر به اروپا را برام تهيه کنید !


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط   | 

                    
قابل توجه داوطلبان گرامي :
براي اطلاع از نتايج كنكور سراسري به سايتهاي زير مراجعه نماييد :
                                       
www.sanjesh.org
                             http://konkoor.ofogh.ir/
                        http://www.rahnema.com/
+ نوشته شده در  جمعه 13 مرداد1385ساعت 0 قبل از ظهر  توسط   | 

بچه ها اگه دوست داريد تمام لوگوهاي گوگل رو ببينيد به لينك زير مراجعه كنيد 
                                                همه لوگوها و آرشيو
اينم چند تا نمونه:




اين آخريش رو خود گرافيستهاي گوگل براي عيد نوروز ايرانيها طراحي كردن البته كار كار خود نامردشه اميد كردستاني رو ميگم ميدونين كه اون مرد شماره دو گوگل هست و يك ايراني
                                             بقيه لوگوها


حالا كه لوگو بازار شده بذارين يه برنامه توپ واسه طراحي لوگو بهتون معرفي كنم AAA Logo  1.21
                                    
                                                 
حجم :  ۳/۵ مگابايت
+ نوشته شده در  جمعه 9 تیر1385ساعت 3 بعد از ظهر  توسط   | 




شهادت يگانه بانوي نمونه اسلام فاطمه علي بر همه شيعيان تسليت باد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 تیر1385ساعت 11 بعد از ظهر  توسط   | 


چند قورباغه از جنگلي عبور مي كردند كه ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عميقي افتادند. بقيه قورباغه ها در كنار گودال جمع شدند و وقتي ديدند گودال چقدر عميق است به دو قورباغه ديگر گفتند كه ديگر چاره اي نيست، شما به زودي خواهيد مرد.
دو قورباغه، اين حرفها را ناديده گرفتند و با تمام توانشان كوشيدند كه از گودال بيرون بپرند. اما قورباغه هاي ديگر، دائما به آنها مي گفتند كه دست از تلاش برداريد. چون نمي توانيد از گودال خارج شويد، به زودي خواهيد مرد.
بالاخره يكي از دو قورباغه، تسليم گفته هاي ديگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت. او بي درنگ به داخل گودال پرتاب شد و مرد.
اما قورباغه ديگر با حداكثر توانش براي بيرون آمدن از گودال تلاش مي كرد. بقيه قورباغه ها فرياد مي زدند كه دست از تلاش بردار. اما او با توان بيشتري تلاش كرد و بالاخره از گودال خارج شد.
وقتي از گودال بيرون آمد، بقيه قورباغه ها از او پرسيدند:«مگر تو حرفهاي ما را نشنيدي؟
معلوم شد این قورباغه ناشنواست. در واقع او در تمام مدت فكر مي كرده ديگران او را تشويق مي كنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 تیر1385ساعت 7 قبل از ظهر  توسط   | 

اين ديوانگيست ...
که از همه گلهاي رُز تنها بخاطر اينکه
خار يکي از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشيم...
اين ديوانگيست ...
که همه روياهاي خود را تنها بخاطر اينکه
يکي از آنها به حقيقت نپيوسته است رها کنيم...
اين ديوانگيست ...
که اميد خود را به همه چيز از دست بدهيم بخاطر اينکه در زندگي با شکست مواجه
شده ايم ...
اين ديوانگيست ...
که از تلاش و کوشش دست بکشيم بخاطر اينکه يکي از کارهايمان بي نتيجه مانده است...
اين ديوانگيست ...
که همه دستهايي را که براي دوستي بسوي ما دراز مي شوند بخاطر اينکه يکي از دوستانمان رابطه مان را زير پا گذاشته است رد کنيم ...
اين ديوانگيست ...
که هيچ عشقي را باور نکنيم بخاطر اينکه
در يکي از آنها به ما خيانت شده است...
اين ديوانگيست ...
که همه شانس ها را لگدمال کنيم بخاطر اينکه
در يکي از تلاشهايمان ناکام مانده ايم...
به اميد اينکه در مسير خود هرگز
دچار اين ديوانگي ها نشويم...
و به ياد داشته باشيم که هميشه...
شانس هاي ديگري هم هستند
دوستي هاي ديگري هم هستند
عشق هاي ديگري هم هستند
نيروهاي ديگري هم هستند
تنها بايد قوي و پُر استقامت باشيم
و همه روزه در انتظار روزي بهتر و شادتر از روزهاي پيش باشيم...

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 خرداد1385ساعت 7 قبل از ظهر  توسط   | 

روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيبا ترين قلب
را درتمام آن منطقه دارد . جمعيت زياد جمع شدند . قلب او كاملاً سالم بود و
هيچ خدشه‌اي بر آن وارد نشده بود و همه تصديق كردند كه قلب او به راستي
زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده‌اند.
مرد جوان با كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف قلب خود پرداخت .
ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست .
مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه كردند قلب او با
قدرت تمام مي‌تپيد اما پر از زخم بود.  قسمت‌هايي از قلب او
برداشته شده و تكه‌هايي جايگزين آن شده بود و آنها به راستي
جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين  گوشه‌هايي
دندانه دندانه درآن ديده مي‌شد. 
                                  ***
در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكه‌اي آن را
پرنكرده بود، مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند با خود مي‌گفتند
كه چطور او ادعا مي‌كند كه زيباترين قلب را دارد؟
مرد جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخي مي‌كني؛
قلب خود را با قلب من مقايسه كن ؛ قلب تو فقط مشتي رخم و بريدگي و خراش
است .
                                   ***
پير مرد گفت : درست است . قلب تو سالم به نظر مي‌رسد اما من
هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمي‌كنم. هر زخمي نشانگر
انساني است كه من عشقم را به او داده‌ام،  من بخشي از قلبم
را جدا كرده‌ام و به او بخشيده‌ام. گاهي او هم بخشي از قلب
خود را به من داده است كه به جاي آن تكه‌ي بخشيده شده قرار داده‌ام؛
اما چون اين دو عين هم نبوده‌اند گوشه‌هايي دندانه دندانه در قلبم وجود دارد
كه برايم عزيزند؛ چرا كه ياد‌آور عشق ميان دو انسان هستند.
بعضي وقتها  بخشي از قلبم را به كساني بخشيده‌ام اما آنها چيزي
از قلبشان را به من نداده‌اند، اينها همين شيارهاي عميق هستند .
گرچه دردآور هستند اما ياد‌آور عشقي هستند كه داشته‌ام .
اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعه‌اي
كه من در انتظارش بوده‌ام پركنند، پس حالا مي‌بيني كه زيبايي واقعي چيست ؟
مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از گونه‌هايش سرازير
مي‌شد به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعه‌اي
بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد پير مرد آن را گرفت و
در گوشه‌اي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به
جاي قلب مرد جوان گذاشت .
                                         ***
مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود،  اما از هميشه زيباتر بود
زيرا كه عشق از قلب پير مرد به قلب او نفوذ كرده بود .

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 خرداد1385ساعت 4 بعد از ظهر  توسط   | 

اولا از دوست عزيزم آدمك به خاطر طراحي قالب زيباي اين وبلاگ كه مي دونم زحمت كشيده اند تكر مي كنم
دوما بازيهاي زيباي جرم جهاني نميذاره به آپديت وبلاگ برسم
ترينيداد ثابت كرد ميشه بدون ضد فوتبال حريفا رو فتيله كرد اونم ده نفره
ساحل عاج دير جنبيد ميتونست اولين شگفتي جام رو از آن خودش بكنه
بازي انگليس چنگي به دل نزد بازي بايد تماشاگرو دو متر بالا بپرونه و از زمين جداش كنه
لهستان اولين بدشانسي رو آورد
تساوي سوئد هم بيشتر داره به نفع آلمان تموم ميشه
+ نوشته شده در  یکشنبه 21 خرداد1385ساعت 2 بعد از ظهر  توسط   | 

                                    :: به علي كريمي راي بدهيد ::

                                                    
تا اين لحظه علي كريمي با ۷۲۲۷۴ راي در رده اول و روناليدنيو با ۱۲۱۸۱ راي در رده دوم قرار دارد
در ابتدا باید صدر نشینی مقتدرانه ی علی کریمی را در نظر سنجي كفش طلايي در جام جهاني ۲۰۰۶ آلمان تبريك بگويم شما عزيزان هموطنم با مراجعه به لينك زير كه لينك رسمي فيفا مي باشد در نظر سنجي كفش طلايي شركت كنيد وراي بدهيد آن هم به سلطلن دريبل آسيا يعني علي كريمي ... يعني محبوبترين بازيكن من 
                  http://fifaworldcup.yahoo.com/06/en/w/gshoe/index.html  
+ نوشته شده در  جمعه 19 خرداد1385ساعت 11 قبل از ظهر  توسط   | 

                                              آيا مي دانيد ؟
۱-زرتشت تنها پيغمبري بود كه نه كسي را كشت  ونه  دستور كشتن كسي را داد  
2- اسم تمام قاره‌ها با همان حرفي كه آغاز شده است پايان مي‌يابد.
3- مقاوم‌ترين ماهيچه در بدن، زبان است.
4- كلمه «ماشين‌تحرير» (TYPEWRITER) طولاني‌ترين كلمه‌اي است كه مي‌توان با استفاده از حروف تنها يك رديف كيبورد ساخت.
5- چشمك زدن زنان، تقريباً دوبرابر مردان است.
6- شما نمي‌توانيد با حبس نفستان، خودكشي كنيد.
7- محال است كه آرنج‌تان را بليسيد.
8- وقتي كه عطسه ميكنيد مردم به شما «عافيت باش» ميگويند، چرا كه وقتي عطسه مي‌كنيد قلب شما به اندازه يك ميليونيم ثانيه مي‌ايستد.
9- خوك‌ها به لحاظ فيزيك بدني، قادر به ديدن آسمان نيستند.
10- وقتي كه به شدت عطسه مي‌كنيد، ممكن است يك دنده شما بشكند و اگر عطسه خود را حبس كنيد، ممكن است يك رگ خوني در سر و يا گردن شما پاره شود و بميريد.
11- جليقه ضد گلوله، ضد آتش، برف‌پاك‌كن‌هاي شيشه جلوي اتومبيل و چاپگرهاي ليزري توسط زنان اختراع شدند.
12- تنها غذايي كه فاسد نمي‌شود، عسل است.
13- كروكوديل نمي‌تواند زبانش را به بيرون دراز كند.
14- حلزون مي‌تواند سه سال بخوابد.
15- تمامي خرس‌هاي قطبي چپ‌دست هستند.
16- در سال 1987 خطوط هوايي «امريكن ايرلاينز» توانست با حذف يك دانه زيتون از هر سالاد سرو شده در پروازهاي درجه يك خود، چهل هزار دلار صرفه‌جويي كند.
17- پروانه‌ها با پاهايشان مي‌چشند.
18- فيل‌ها تنها جانوراني هستند كه قادر به پريدن نيستند.
19- در 4000 سال قبل، هيچ حيواني اهلي نبود.
20- بطور متوسط، مردم آنقدر از عنكبوتها مي‌ترسند كه نمي‌توانند آن‌ها را بكشند.
21- مورچه هميشه بر روي سمت راست بدن خود، سقوط مي‌كند.
22- قلب انسان فشاري كافي ايجاد ميكند تا به فاصله 30 فوتي (تقريباً 8 متر) خون را به خارج از بدن پمپاژ كند.
23- موشهاي صحرايي چنان سريع تكثير پيدا مي‌كنند، كه در عرض هجده ماه دو موش صحرايي قادرند يك ميليون فرزند داشته باشند.
24- صندلي الكتريكي توسط يك دندانپزشك اختراع شد.
25- استفاده از هدفون در هر ساعت، باكتري‌هاي موجود در گوش شما را تا هفتصد برابر افزايش مي‌دهد.
26- فندك قبل از كبريت اختراع شد.
27- نظير اثرانگشت، اثر زبان هر شخص نيز متفاوت است.


<:P:>-هر تكه كاغذ را نميتوان بيش از 9 بار تا كرد.
-در هرم خئوپوس در مصركه 2600 سال قبل از ميلاد ساخته شده است به اندازه اي سنگ بكار رفته كه ميتوان با ان ديواري اجري به ارتفاع 50 cmدر دور دنيا ساخت.
-هر سال از 600/557/31ثانيه تشكيل شده است.
-بزرگترين گل جهان فلوزيا نام دارد .
-بيشترين ضربان قلب راقناريها با1000بار در دقيقه وكمترين را فيل با27 بار در دقيقه دارد.
-اگر تمام رگهاي خوني را در يك خط بگذاريم تقريبا 97000 كيلو متر ميشود.
-سرعت صوت در فولاد 14 بار سريعتر از سرعت ان در هواست.
- وقتي مگس بر روي يك ميله فولادي مينشيند ميله فولادي به اندازه دو ميليونيم ميليمتر خم ميشود.
-نور خورشيد فقط تا عمق 400متري اب دريا نفوذ ميكند.
- امريكا تا 50 ميليون سال ديگر دو نيم خواهد شد.
- عدد 2520 را ميتوان بر اعداد 1 تا10 تقسيم نود بدون انكه خارج قسمت كسري داشته باشد.
- فشار در مركز خورشيد تقريبا700ميليون تن بر452/6سانتي متر مربع است.
- طول عمر مردم سويد و ژاپن از ديگر ملل جهان بيشتر است.
-شيشه در ظاهر جامد به نظر ميرسدولي در واقع مايعي است كه بسيار كند حركت ميكند.
-داغ ترين نقطه كره زمين در دالول اتيوپي است . در اين منطقه در يك روز عادي دماي هوا در سايه به 94 درجه فارنهايت ميرسد.
-ابشار آنجل در ونزوئل20 بار بلندتر ازابشار نياگارا است.
- يك ليتر سركه درزمستان سنگينتراز تابستان است.
- 30 برابر مردمي كه امروزه بر سطح زمين زندگي ميكنند در زير خاك مدفون شده اند.
- نزديكترين ستاره به زمين بعد از خورشيدالفامنچوري است كه فاصله ان تا زمين 3/4سال نوري است.
-تنها حيواني كه نمي تواند شنا كند شتر است.
- فلز اوسميم سنگينترين ماده روي زمين است .
- ايا ميدانيد ۶۰٪ از ماهواره های جهان نظامی و ۴۰٪ بقيه غير نظامی است.
- در هر ثانيه بيش از ۵۰۰۰ بيليون بيليون الکترون به صفحه تلويزيون بر خورد ميکند و
تصويری را که شما تماشا ميکنيد بوجود می اورد.
- sos
بسياری از مردم فکر ميکنند که علامت بين المللی کمک (sos) از حروف اول عبارت
انگليسی(save our souls) يا (save our ship) تشکيل شده است
اما چنين نيست sos به اين دليل انتخاب شده که در کد مورس به ياد سپردن اين ترکيب
نقطه ها و خطها خيلی اسان است
s: . . .
o: - - -
sos= . . . - - - . . .
- اولين شبکه ی تلويزيوني جهان (شبکه انگلستان bbc )
در سال ۱۹۲۹ پخش برنامه های ازمايشي را اغاز کرد و در سال ۱۹۳۹ برای اولين بار در جهان اين برنامه ها منظم و دايمي شد.
- بيل گيتس در هر ثانيه 250 دلار آمريكا درامد داره، يعني 20 ميليون دلار در روز و 8/7 ميليارد دلار در سال!
- گزنه براي درمان رماتيسم، درد كمر در ناحية دمبالچه، درد لگن خاصره ( درد اعصاب كمر ) و نيز درمان بيماريهاي مثانه، مجاري ادراري و كليه بسيار مفيد است.
- انواع سلام در زبانهاي مختلف:

........زبان...............تلفظ........... ...english
.......فارسي...........سلام.............s alasm
.....انگليسي.............هلو............ ...hello
...اسپانيايي.............اولا........ ...........ola
......ژاپني...........كوني چا وا.........conichava
....فرانسوي..............ونژو.......... .....bonjouur

- ايا ميدانيد شانس شبيه بودن دو اثر انگشت يک به ‫64 ميليارد است‌.‏
- اگر امواج ماوراي صوت را به قسمت محدودي از فضا كه در ان گرد و غبار و يا ذرات
دود سيگار موجود باشد بتابانيم اين ذرات با سرعت رسوب ميكنند.
- ايا ميدانستيد درجه حرارت بالاترين قسمت يك شعله به 1540 درجه ميرسد در حالي
كه پايين ترين قسمت ان فقط 300درجه حرارت دارد.
-در تقسيمات لشگری به ده هزار سرباز ، تومان گفته و فرمانده آنرا امير تومان مي نامند.
-نماز مهمترين اعمال ديني است كه اگر قبول درگاه خداوند عالم گرددعبادتهاي ديگر
هم قبول ميشود.
-جاهايي كه نماز خواندن مكروه است:
حمام،زمين نمكزار،مقابل انسان،مقابل دربي كه باز است،مقابل قبر،در قبرستان
و رو بروي اتش .
-ايا ميدانيد سجده بر توتون جايز است
-نماز مستحبي را ميتوان در حال راه رفتن وسواري خواند گر چه رو به قبله هم نباشي.
-ايا ميدانيد كه تقريبا يازده ساعت و يك ربع بعد از ظهر شرعي اخر وقت نماز مغرب و عشا است.

+ نوشته شده در  جمعه 19 خرداد1385ساعت 10 قبل از ظهر  توسط   | 

 سید محمد جواد ذاکر طباطبایی، مداح مشهور و جنجالی همچنان در حالت کما به سر می برد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری «انتخاب» از کاشان، صبح امروز مرگ مغزی «ذاکر» از سوی تیم دکترین بیمارستان کاشان، اعلام شد که پس از گذشت چند ساعت، درصد هوشیاری وی به 7% رسیده و امیدهای تیم پزشکی برای زنده ماندن وی پررنگ شده است.
در همین حال،  یکی از بینندگان «انتخاب» از کاشان طی تماسی با بیان این مطلب که «در صد هوشیاری ذاکر، 7% است»، گفت: او چشمانش را باز کرده و به صداها عکس العمل نشان می دهد.
وی همچنین گفت: ذاکر، دو شب گذشته دست و سرش را تکان داد.
این بیننده در ادامه به نقل از پزشک معالج سید جواد ذاکر گفت:  تا حدودی مرگ مغزی منتفی شده است و امیدواری فراوانی برای بازگشت کامل مغزی وجود دارد.
وی در پایان گفت: حرکت در پلکها ، سر ، دستها و پاها دیده شده ولی ایشان همچنان از کما خارج نشده اند.
گفتنی ست، سید جواد ذاکر که ۳۰ سال سن دارد، به دلیل سرطان ریه ۶ بار تحت عمل جراحی قرار گرفت که عوارض این بیماری منجر به از کار افتادن سلولهای مغز وی شد.
بنابراین گزارش، سید جواد ذاکر در عصر روز 5-3-85 بر اثر شدت درد، به بیمارستان کاشان منتقل می شود.
براساس اطلاعات رسیده به «انتخاب»، وی یکی از مداحان پرطرفدار در شهر قم بود که بدلیل شیوه خاص مداحی‌اش، از سوی برخی از مردم قم طرد شد که وی بالاجبار راهی کاشان شد.
ذاکر در گذشته از طلاب حوزه علمیه قم بود که بدلیل رویکرد خاصش به مسائل دینی، از حوزه نیز اخراج شد.
*در عکس وسط و سمت راست، «سید جواد ذاکر» پیش از بستری شدن با چهره ای خاص - که به دلیل مصرف داروهای شیمیایی است - دیده می شود.
*در عکس سمت چپ، این مداح در بیمارستان دیده می شود.

                               
                                براي همه مريضان آرزوي تندرستي داريم

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 خرداد1385ساعت 11 بعد از ظهر  توسط   | 

                                                دوستان سلام
امروز تصميم دارم يك انجمن پزشكي بهتون معرفي كنم كه خودم خيلي قبولش دارم شما مي تونيد عضو بشيد و تمام مشكلات پزشكي خودتون رو در ميان بذاريد در ظرف كمتر از ۲۴ ساعت پاسختون رو دريافت مي كنيد . من خيلي در اين انجمن فعاليت كردم و پستهاي زيادي داشته ام دكترهاي خوبي داره و واقعا در برابر سؤالات شما احساس مسئوليت مي نمايند . حتما به اين انجمن مراجعه كنيد و عضو بشيد .
                       http://community.iransalamat.com/login.php 
+ نوشته شده در  سه شنبه 16 خرداد1385ساعت 0 قبل از ظهر  توسط   | 

با نزدیک شدن به آغاز جام جهانی 2006 آلمان ، جو فوتبالی بر کل جهان
حاکم شده و با توجه به حضور تیم ملی فوتبال ایران در این آوردگاه بزرگ
این جو ایران رو هم بیش از پیش تحت تاثیر قرار داده ، امروز ما یک چيز متفاوت آپدیت کردیم ، برنامه ی کامل مسابقات جام جهانی 2006 آلمان به صورت کاملا فارسی در یک فایل پی دی اف.
این برنامه ی بازی ها شامل ، محل برگزاری مسابقات ، تاریخ و ساعت دقیق بازی های جام جهانی از دور اول تا بازی فینال به صورت کاملا فارسی است .
این فایل PDF رو به همراه 6 بک گراند با موضوع جام جهانی با سایز های 600*800 و 768*1024 در یک فایل zip قرار دادیم که لینک دانلودش در بخش نظرات موجوده.
حجم این فایل 1.12 مگابایت است
دانلود كنيد
پسورد فایل زیپ : www.p30world.com

یک فایل اکسل براتون گذاشتم که برنامه همه بازی های جام جهانی 2006 آلمان هستش که شما میتونید نتایج هر بازی که بدست میاد رو در جای خودش بنویسید در پایان بازی های هر گروه هم خودش تیمهای صعود کننده رو مشخص میکنه

پسورد فایل هم 3030 هستش

http://rivasblog.com/uploads/i/info/1662.rar
                                                                          ديگه امري نيست

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 خرداد1385ساعت 11 بعد از ظهر  توسط   | 

                                            اینم بنیامین بهادری !!؟؟

                               
+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 خرداد1385ساعت 0 قبل از ظهر  توسط   | 

 طالع بینی انبیاء
چشمان خود را بسته و با حضور ذهن سوره حمد را بخوانید حال آنچه را که مایلید قصد و نیت کنید آنگاه برای گرفتن فال را کلیک کنید

                                     
                                                 
          یادتون باشه فالها بیشتر از اینکه واقعی باشن جنبه تفریحی و سرگرمی دارن
+ نوشته شده در  سه شنبه 2 خرداد1385ساعت 7 بعد از ظهر  توسط   | 

                            :: يك بازي كم حجم اما مهيج و اعتياد آور ::
         
                                                  
        اين بازي رو حتما دانلود كنيد خيلي باحاله من يكي تو كفش موندم
                                         حجم :  ۴۵  كيلو بايت
                                                 دانلود بازي
+ نوشته شده در  شنبه 30 اردیبهشت1385ساعت 8 بعد از ظهر  توسط   | 

دنیس وانگ ( Dennis Hwang ) نام اصلی اش وانگ جونگ موک
( Hwang Jung-moak) جوانک 27 ساله از کره جنوبی، متولد شهر ناکس
ویل در ایالت تنسی امریکا، زمانیکه تقریبا 5 سالش بود از امریکا به زادگاهش شهر واچیون Gwacheon در کره جنوبی برگشت و شش سال دبستان را در مدرسه دولتی Gwacheon و دو سال بعدش را در دبیرستان Munwon در همان شهر گذراند. خودش می گوید که شیطونی های دوران دبستان و دبیرستانش در کره جنوبی به او در خلق ایده های لوگوهایی که برای گوگل می سازد کمک می کنند.

در سال 1992 پدرش برای انجام یک دوره تحقیقی به امریکا رفت و دنیس و خانواده هم با او وارد امریکا شدند. در شش ماه اول، دنیس حتی یک کلمه انگلیسی هم بلد نبود و نمی توانست با همکلاسیها و معلمین ارتباط برقرار کند. او کم کم انگلیسی یاد گرفت. پدر مادرش به کره بازگشتند اما دنیس و برادرش برای ادامه تحصیل در امریکا ماندند.

گوگل در اوایل، طراحی لوگوهایش را به آرتیستها کنترات می داد. در سال 2000، لری پیج و سرگی برین (بنیانگذاران گوگل) برای دستکاری و بهبود لوگوی چهارم جولای (روز استقلال امریکا)، از دنیس که رشته تحصیلی اش هنر و طراحی بود و بعنوان یک دانشجو گاه گاهی در گوگل هم بعنوان دستیار وب مستر و نگهداری سیستم کار می کرد خواستند تا بعنوان دستیار آرتیست، روی آن لوگو کمی کار کند. برین و پیج می خواستند که لوگوها یک اسانس و تم خودمانی تری داشته باشند و از آن حالت خشک و رسمی فاصله بگیرند. کار دنیس مورد توجه گوگل قرار گرفت و اولین لوگویی که مستقلا طراحی کرد برای بزرگداشت روز باستیل( فرانسه ) بود.

حروف "O" و "L" را ساده ترین، و اولین "G" در گوگل را سخت ترین حروف برای استفاده در طراحی هایش می داند و تابحال از حرف "E" ، بخاطر اینکه در آخر Google است کمترین استفاده را کرده. مثلا همیشه از "L" بعنوان چوب پرچم یا مشعل یا آدم برفی استفاده می کند. از "O" هم بیشتر بعنوان کدو تنبل روز شکرگزاری، کره زمین، مدال صلح نوبل و پرچم کره جنوبی استفاده کرده.

بخش هنری گوگل فقط یک کارمند دارد و آن هم دنیس است که در کنار شغل اصلی اش بعنوان وب مستر، لوگوها را هم طراحی می کند. لوگوهای دنیس را میلیونها بازدید کننده منتقد دنبال می کنند و هربار که لوگویی می کشد هزاران انتقاد و عیب و ایراد یا تشویق دریافت می کند. وبلاگهای زیادی منتظرند ببینند او چه لوگوی جدیدی کشیده تا آن را ارزیابی کنند.

لوگوهای گوگل را مدیران گوگل هر چند ماه یکبار به مناسبتهای مختلف سفارش می دهند و نهایتا این سرگی برین است که با خیره شدن به لوگو و مالیدن دستش به چانه اش سبک سنگین و ارزیابی می کند و تایید یا رد می کند.

البته دنیس برای طراحی لوگوهایی که جنبه خبری دارند (مثل سفر به سیاره مریخ) فقط چند ساعت وقت دارد و برای دیگر لوگوها چند روز یا ماه ... لوگوهای مخصوص هر فرهنگ یا کشور را اکثرا فقط در سرچ باکس (دومین) ویژه همان کشور نمایش می دهند و کاربران سایر کشور/فرهنگها نمی توانند آن را ببینند. مثلا لوگوی نوروز را تقریبا فقط فارسی زبانها می بینند.

ویژگی اصلی لوگوها همانا خودمانی بودن و القای این احساس به بیننده است که صرفا ، نه با یک کامپیوتر و ماشین ، بلکه با آدمهایی از جنس خودشان طرفند.

+ نوشته شده در  جمعه 29 اردیبهشت1385ساعت 6 قبل از ظهر  توسط   | 

                                                  
اگر مي خواهيد بدانيد در چه روزي از هفته متولد شده ايد، همچنين اگر مي خواهيد بدانيد در چه روز و ماه و سال ميلادي متولد شده ايد،به لينك زير مراجعه كنيد :
                              http://baharcomputer.com/dayofweek.aspx
البته تاريخ ميلادي رو فهميدن موقع ثبت نام در بعضي از جاها خيلي به درد ميخوره ها !! گفته باشم

                                                     
+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 اردیبهشت1385ساعت 10 قبل از ظهر  توسط   | 

                        تصاوير فشرده از جنايات تروريست ها در جاده بم كرمان
براي اجراي اين تصاوير ابتدا آنها را از حالت فشرده خارج كنيد و بعد روي هر عكس راست كليك كرده و آنها را سيو كنيد و سپس اجرا كنيد . اگر ناراحتي قلبي داريد توصيه نمي شود آنها را ببينيد .

                   http://www.tooba53.persiangig.com/other/Photo.exe

اگه ارور داد با برنامه وين رر زيپشو باز كنيد ولي اول بايد دانلود كنيد و اونارو اجرا كنيد .
                                              تصاوير وحشتناكيه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 اردیبهشت1385ساعت 10 قبل از ظهر  توسط   | 

                          :: شهر كاوه يا اسكندر ؟  ::::                 از اخوان ثالث  

موجها خوابيده اند ، آرام و رام
طبل توفان از نو افتاده است
چشمه هاي شعله ور خشكيده اند
 آبها از آسيا افتاده است
در مزار آباد شهر بي تپش
 واي جغدي هم نمي آيد به گوش
 دردمندان بي خروش و بي فغان
خشمناكان بي فغان و بي خروش
 آهها در سينه ها گم كرده راه
مرغكان سرشان به زير بالها
 در سكوت جاودان مدفون شده ست
 هر چه غوغا بود و قيل و قال ها
 آبها از آسيا افتاد هاست
 دارها برچيده خونها شسته اند
 جاي رنج و خشم و عصيان بوته ها
 پشكبنهاي پليدي رسته اند
 مشتهاي آسمانكوب قوي
 وا شده ست و گونه گون رسوا شده ست
 يا نهان سيلي زنان يا آشكار
 كاسه ي پست گداييها شده ست
خانه خالي بود و خوان بي آب و نان
 و آنچه بود ، آش دهن سوزي نبود
 اين شب است ، آري ، شبي بس هولناك
ليك پشت تپه هم روزي نبود
 باز ما مانديم و شهر بي تپش
 و آنچه كفتار است و گرگ و روبه ست
گاه مي گويم فغاني بر كشم
باز مي بيتم صدايم كوته ست
باز مي بينم كه پشت ميله ها
 مادرم استاده ، با چشمان تر
ناله اش گم گشته در فريادها
 گويدم گويي كه : من لالم ، تو كر
 آخر انگشتي كند چون خامه اي
دست ديگر را بسان نامه اي
 گويدم بنويس و راحت شو به رمز
تو عجب ديوانه و خودكامه اي
مكن سري بالا زنم ، چون ماكيان
ازپس نوشيدن هر جرعه آب
مادرم جنباند از افسوس سر
 هر چه از آن گويد ، اين بيند جواب
گويد آخر ... پيرهاتان نيز ... هم
گويمش اما جوانان مانده اند
گويدم اينها دروغند و فريب
 گويم آنها بس به گوشم خوانده اند
گويد اما خواهرت ، طفلت ، زنت... ؟
من نهم دندان غفلت بر جگر
 چشم هم اينجا دم از كوري زند
گوش كز حرف نخستين بود كر
گاه رفتن گويدم نوميدوار
و آخرين حرفش كه : اين جهل است و لج
قلعه ها شد فتح ، سقف آمد فرود
و آخرين حرفم ستون است و فرج
 مي شود چشمش پر از اشك و به خويش
مي دهد اميد ديدار مرا
 من به اشكش خيره از اين سوي و باز
 دزد مسكين برده سيگار مرا
آبها از آسيا افتاده ، ليك
 باز ما مانديم و خوان اين و آن
 ميهمان باده و افيون و بنگ
از عطاي دشمنان و دوستان
 آبها از آسيا افتاده ، ليك
 باز ما مانديم و عدل ايزدي
و آنچه گويي گويدم هر شب زنم
باز هم مست و تهي دست آمدي ؟
آن كه در خونش طلا بود و شرف
 شانه اي بالا تكاند و جام زد
چتر پولادين ناپيدا به دست
 رو به ساحلهاي ديگر گام زد
در شگفت از اين غبار بي سوار
 خشمگين ، ما ناشريفان مانده ايم
 آبها از آسيا افتاده ، ليك
باز ما با موج و توفان مانده ايم
 هر كه آمد بار خود را بست و رفت
 ما همان بدبخت و خوار و بي نصيب
 زآن چه حاصل ، جز با دروغ و جز دروغ ؟
زين چه حاصل ، جز فريب و جز فريب ؟
باز مي گويند : فرداي دگر
 صبر كن تا ديگري پيدا شود
 كاوه اي پيدا نخواهد شد ، اميد
كاشكي اسكندري پيدا شود
+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 اردیبهشت1385ساعت 9 بعد از ظهر  توسط   | 

                        اينم دو تا شعر يكي از شاملو و يكي از اخوان ثالث
                                       تقديم به علي آقا و امير آقا
                                       
                                         جاده آن سوي پل       شاملو
    
مرا ديگر انگيزه سفر نيست.
مرا ديگر هواي سفري به‌سر نيست.
قطاري كه نيمشبان نعره‌كشان از ده ما مي‌گذرد
آسمان مرا كوچك نمي‌كند
و جاده‌ئي كه از گرده پل مي‌گذرد
آرزوي مرا با خود
به افق‌هاي ذيگر نمي‌برد.
آدم‌ها و بويناكي دنياهاشان
يكسر
دوزخي است در كتابي
كه من آن را
لغت به لغت
از بر كرده‌ام
تا راز بلند انزوا را
دريابم-
راز عميق چاه را
از ابتذال عطش.
بگذار تا مكان‌ها و تاريخ به خواب اندر شود
در آن سوي پل ده
كه به خميازه خوابي جاودانه دهان گشوده است
و سرگرداني‌هاي جست و جو را
در شيبگاه گرده خويش
از كلبه پا بر جاي ما
به پيچ دوردست جادّه
مي‌گريزاند.
مرا ديگر
انگيزه سفر نيست.
حقيقت ناباور
چشمان بيداري كشيده را بازيافته است:
رؤياي دلپذير زيستن
در خوابي پا در جاي تراز مرگ،
از آن پيش‌تر كه نوميدي انتظار
تلخ‌ترين سرود تهي دستي را بازخوانده باشد.
و انسان به معبد ستايش‌هاي خويش
فرود آمده است.
انساني در قلمرو شگفت‌زده نگاه من
انساني با همه ابعادش- فارغ از نزديكي و بعد –
كه دستخوش زواياي نگاه نمي‌شود.
با طبيعت همگانه بيگانه‌ئي
كه بيننده را
از سلامت نگاه خويش
در گمان مي‌افكند
در عظمت او
تاثير نيست
و نگاه‌ها
در آستان رؤيت او
قانوني ازلي و ابدي را
بر خاك
مي‌ريزند…
انسان
به معبد ستايش خويش باز آمده است.
انسان به معبد ستايش خويش
باز آمده است.
راهب را ديگر
انگيزه سفر نيست.
راهب را ديگر
هواي سفري به سر نيست.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 اردیبهشت1385ساعت 9 بعد از ظهر  توسط   | 

۱- جلوي گريه خود را نگيريد و گه گاهي گريه كنيد.
2- دست كم روزي 15 دقيقه را در سكوت بگذرانيد و به نيازهاي واقعي خود و نيز چيزهايي كه داريد فكر كنيد. سكوت عصاره‌ ي آرامش است، با زور نمي‌ توان آن را ايجاد كرد، بايد زماني كه فرا رسيد آن را بپذيريد. اگر برايتان امکان دارد دست كم روزي يك ساعت، تنها به اتاقي برويد و در را به روي خود ببنديد.
3- افراد آرام به خود مي ‌گويند كه براي تغيير گذشته كاري نمي ‌توان كرد، آنگاه از فكر ادامه زندگي لذت مي ‌برند.
4- وقتي احساس مي ‌كنيد كه سرتان پر از فكرهاي جور و واجور است و جاي خالي در آن نيست، با قدم زدن، آنها را پاك كنيد.
5- اگر نتوانيد كسي را ببخشيد، افكار خشمگين‌ تان شما را براي هميشه با اين افراد مرتبط خواهد كرد. شاد كردن ديگران، باعث آرامش مي ‌شود.
6- آرامش را از كودكان بياموزيد، ببينيد كه چگونه در همان لحظه‌ اي كه هستند، زندگي مي‌ كنند و لذت مي ‌برند.
7- از همان كه هستيد راضي باشيد، در اين صورت احساس آرامش بيشتري مي‌ كنيد.
8- هرچه اكسيژن بيشتري به شما برسد، آرام‌ تر خواهيد شد، خوب است در محل كار و زندگي خود گياهي نگه داريد.
9- مهم نيست كه با شما مؤدبانه برخورد كنند يا نه، برخورد مؤدبانه‌ ي شما، باعث ايجاد آرامي و احساس خوبي در شما خواهد شد.
10- سرعت حركت شما با احساستان رابطه‌ اي مستقيم دارد، آرام راه برويد و حركات بدن خود را آرام ‌تر كنيد، طولي نمي‌ كشد كه آرام خواهيد شد. گاهي مي ‌توانيد براي رسيدن به آرامش، دراز بكشيد،
عضلات خود را شل كنيد و به هيچ چيز فكر نكنيد.
11- با حركات آرام و صحبت كردن شمرده، احساس آرامش را به جمع منتقل كنيد. آيا تا به حال فرد آرامي را ديديد كه با صداي بلند صحبت كند؟
12- با شوخ طبعي به آرامش خود كمك كنيد.
13- راحتي، يكي از عناصر مهم آرامش است، مثل دماي مناسب، صندلي راحت و لباس و كفش راحت.
• هر چند وقت يك بار ساعتتان را کنار بگذاريد و خود را از فشار زمان نجات دهيد.
• در آوردن كفش‌ها به كاهش فشار عصبي كمك مي‌كند.
• فشردن يك توپ كوچك، تنش‌هاي عصبي‌ را كه در انگشتان و دست‌هاي شما متمركز شده‌اند، خالي مي ‌كند.
• لباس‌هاي گشاد و راحت، باعث ايجاد راحتي و احساس آرامش مي‌ شود.
 14- لحظه‌ هاي زيباي زندگيتان را بنويسيد و از آنها عكس و فيلم بگيريد، سپس بيشتر وقت‌ها آنها را به ياد آوريد و درباره‌ شان فكر كنيد و لذت ببريد.
 15- هواي دريا، آب شور و صداي امواج، همگي باعث آرامش مي ‌شوند، مسافرت به سواحل دريا را فراموش نكنيد. تماشاي ماهي‌ ها مثل خيره شدن به دريا، در شما ايجاد آرامش مي ‌كند، زيرا ماهي‌ها آرام شنا مي ‌كنند و آرام تنفس مي‌ كنند.
16- آهسته غذا خوردن و جويدن، باعث تجديد قواي فكري و احساس آرامش خواهد شد.
17- براي تأثير بيشتر و رسيدن به آرامش، در خود متمركز شويد و آرام نفس بكشيد.
18- تمرين كنيد كه آرامتر از حد معمول صحبت كنيد، اين كار خود به خود ضربان قلب و تنفستان را كم مي‌ كند و به شما اجازه مي‌دهد، ذهن و فكرتان را از بسياري مسائل پاك كنيد.
19- اگر به عقايد مذهبي و معنوي پايبند باشيد، به يكي از با افتخارترين روش‌هاي رسيدن به آرامش خاطر رسيده ‌ايد، آنگاه مي‌ توانيد بگوييد، الا بذكر الله تطمئن القلوب. اگر از خدا دور افتاده‌ايد، اكنون زمان آشتي است. داشتن يك تكيه‌ گاه معنوي در حد تعادل موجب آرامش مي ‌شود.
20- احساسات ومشکلات خود را به ديگران بگوييد و آرامش بيشتري احساس كنيد.
21- يكي از مهمترين مهارت‌ها در آرام بودن، فكر نكردن به مسائل كوچك است، دومين مهارت، كوچك شمردن تمام مسايل است.
22- شاد كردن ديگران، موجب آرامش مي‌ شود. نمي ‌دانيد چه لذتي دارد پول رستوران امشب را با توافق سايرين به يك كارتن خواب هديه دهيد. قدرداني كنيد. ديگران را براي لطف كردن به خود تحت فشار قرار ندهيد، لطف كه وظيفه نيست!
23- اگر مي‌ دانستيد كه : «سيگار كشيدن + ورزش نكردن = استرس : اضطراب و حذف آرامش»، هرگز سيگار نمي‌ كشيديد وورزش كردن را به تعويق نمي‌ انداختيد.
                                    

 

+ نوشته شده در  شنبه 16 اردیبهشت1385ساعت 3 بعد از ظهر  توسط   | 

خانمي طوطي اي خريد . اما روز بعد آن را به مغازه برگرداند . او به صاحب مغازه گفت اين پرنده صحبت نمي كند . صاحب مغازه گفت : « آيا در قفسش آينه اي هست ؟ طوطي ها عاشق آينه هستند ، آن ها تصويرشان را در آينه مي بينند و شروع به صحبت مي كنند .» آن خانم يك آينه خريد و رفت .

روز بعد باز آن خانم برگشت . طوطي هنوز صحبت نمي كرد . صاحب مغازه پرسيد : «نردبان چه ؟ آيا در قفسش نردباني هست ؟ طوطي ها عاشق نردبان هستند.» . آن خانم يك نردبان خريد و رفت .

اما روز بعد باز هم آن خانم آمد . صاحب مغازه گفت : آيا طوطي شما در قفسش تاب دارد ؟ نه ؟ خب مشكل همين است . به محض اين كه شروع به تاب خوردن كند ، حرف زدنش تحسين همه را بر مي انگيزد . آن خانم با بي ميلي يك تاب خريد و رفت .

وقتي كه آن خانم روز بعد وارد مغازه شد ، چهره اش كاملأ تغيير كرده بود . او گفت : «طوطي مرد .»

صاحب مغازه شوكه شد و پرسيد : «آيا او حتي يك كلمه هم حرف نزد ؟» آن خانم پاسخ داد :« چرا ، درست قبل از مردنش با صداي ضعيفي گفت آيا در آن مغازه غذايي براي طوطي ها نمي فروختند ؟»

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 اردیبهشت1385ساعت 7 قبل از ظهر  توسط   | 

                           مطلب زير راحتما بخونيد ....... همين حالا
بر سر گور كشيشي در كليساي وست مينستر نوشته شده است : « كودك كه بودم مي خواستم دنيا را تغيير دهم . بزرگتر كه شدم متوجه شدم دنيا خيلي بزرگ است من بايد انگلستان را تغيير دهم . بعد ها دنيا را هم بزرك ديدم و تصميم گرفتم شهرم را تغيير دهم . در سالخوردگي تصميم گرفتم خانواده ام را متحول كنم . اينك كه در آستانه مرگ هستم مي فهمم كه اگر روز اول خودم را تغيير داده بودم ، شايد مي توانستم دنيا را هم تغيير دهم!!! »
                                                      

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 اردیبهشت1385ساعت 7 قبل از ظهر  توسط   |