اما او تا صبح نخوابید ...
چرا که گرگ شنگول را خورده بود ...
پ ن : "پسرم این قصه برای نخوابیدن است"

(گروس عبدالملکیان)
(گروس عبدالملکیان)
(گروس عبدالملکیان)
بی خوابی زد به سرم
انگشتام رو ی کیبورد رقصیدن
از همه چی نوشتم
از مادر
معلمی
دروغ
فریب
پ.ن:این داستان که کوتاه ترین داستان جهان از نظر کارشناسان ادبیات است فقط ۶ کلمه دارد و آن را ارنست همینگوی برای شرکت در یک مسابقه داستان نویسی کوتاه ارائه کرده بود و بابت آن ۷۰۰ دلار نیز جایزه گرفت و بعد ها نیز در مورد آن مقالات بسیاری نوشته شد
می خواهمت چنان که شب خسته خواب را
می جویمت چنان که لب تشنه آب را
محو توام چنان که ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیده دمان آقتاب را
بی تابم آن چنان که درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره تاب را
بایسته ای چنان که تپیدن برای دل
یا آن چنان که بال پریدن عقاب را
حتی اگر نباشی، می آفرینمت
چونان که التهاب بیابان سراب را
ای خواهشی که خواستنی تر زپاسخی
با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را
دکتر قیصر امین پور


اسب در حسرت خوابيدن گاريچي
مرد گاريچي در حسرت مرگ
يه شعر جالب از صالح اعلاء
روی ماه دستمال نمدار میکشم
نوک قاشق آسمون و می چشم
می پاشم ستاره ها رو سر رات
که بیای قدم بذاری رو چشام
شبا رو جمع میکنم تا میزنم
رنگ روغنی به فردا میزنم
همه تلخی ها رو دور میریزم
طعم شیرینی به دریا می زنم
واسه اومدنت برنامه هاست
همه جاده ها آب پاشی میشه
نوک هر پرنده ای شاخه گلی است
کف رودخونه هامون کاشی میشه
یه حساب تازه ای باز می کنم
شکل ماهت رو پس انداز می کنم
نازنین غزل غزل داد
توی کوچه های شمشاد
با لب ترانه فریاد
گل نرجس باغت آباد
