تبليغاتX
وبلاگ طوبی
محمود وحیدنیا دانشجوی ریاضی دان به طور مستقیم ، عملکرد رهبری را زیر سوال برد ..
چیزی که تا به حال در دیدارهای دانشجویی نادر بود اتفاق افتاد .
کاری که صدها آیت اله بی کفایت خبرگان نتوانستند ، یک دانشجوی برنده مدال طلای المیاد ریاضی به تنهایی در حضور رهبری با شجاعت تمام توانست .
محمود وحیدنیا پس از پایان صحبتهای دانشجویان که همگی در وصف گل و بلبل و چشم سیاه رهبری بودند ، به یکباره از میان جمعیت بر می خیزد وچشم در چشم رهبری می دوزد و عملکرد او
را پس از انتخابات مورد انتقاد قرار می دهد . تا جایی که رهبری مجبور می شود دوباره به انتخابات بپردازد و برنامه نماز جماعت خود را لغو کند .
آفرین باد بر جوانان شیر دل و شجاعی که نمی خواهند همانی باشند که صاحبان زر و زور و قدرت می خواهند . می خواهند آزاد باشند . آزاد بیاندیشند ... 
                                          "  مشروح سخنان این دانشجو "
صبح چهارشنبه؛ شماری از نخبگان جوان كشور مهمان رهبرانقلاب هستند تا سومین همایش ملی‌شان را بعد از این دیدارو گفتگو آغاز كنند.
مراسم با تلاوت قرآن و شعری در ستایش حضرت علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام، آغاز می‌شود و قرار است با سخنرانی معاون رییس‌جمهوری و تعدادی از نخبگان ادامه یابد و به سخنان
رهبری ختم شود.
پس از آخرین نفری كه برای مطرح كردن دیدگاه‌های خود نوبت داشت، حاضران منتظر صحبت‌های رهبر انقلاب بودند كه ایشان از مجری برنامه می‌پرسند: "از دوستانی كه قرار بوده صحبت
كنند، كسی باقی ماند؟"
مجری می‌گوید: "اگر شما اجازه اجازه بدهید، همه‌ی جمع هزار نفره‌ای كه این‌جا هستند، دوست دارند صحبت كنند... "همه می‌خندند.
در این میان چند تن از دانشجویان از میان جمعیت، خواستار فرصتی برای بیان صحبت‌هایشان شدند. این حركت با واكنش برخی برگزاركنندگان مراسم روبرو شد كه آن‌‌ها را دعوت به نشستن
می‌كردند، اما رهبر با اشاره به یكی از همان جوانها گفتند: "آن آقایی كه پا شده بودند، ایستاده بودند و نشاندن‌شان! شما بفرمائید"
صدایش از آن‌جا به گوش رهبر نمی‌رسید؛ پشت تریبون آمد و پس از معرفی خود، سخنانش را آغاز كرد. اما حرف‌های وی، رنگ و بوی دیگری داشت.

این دانشجوی شجاع انتقادهای خود را در چهار بخش دسته بندی کرده است و در تمام چهار مورد با اظهارات خود شخص رهبری را مورد انتقاد قرار داده است. نکته جالب توجه اینکه اظهارات وی با تشویقهای مکرر حاضرین همراه بوده و برای مدت طولانی جلسه از کنترل مامورین امنیتی خارج شده و مجبور به خاموش کردن دوربینهای صداوسیما شده اند . انتقادات وی از رهبری شامل چهار بخش زیر میشود:
1-انتقاد از صداوسیما بخاطر وارونه جلوه دادن حوادث پس از انتخابات، تحریک هر چه بیشتر مردم و تخریب چهره های موجه و مورد علاقه مردم: وی با بیان اینکه رییس صداوسیما توسط رهبر انتخاب می شود، مسئولیت تمام اشتباهات صداوسیمای میلی را متوجه شخص رهبری دانسته است.
2- ایجاد فضای امنیتی بر رسانه ها و تعطیلی روزنامه های منتقد: وی با انتقاد شدید از فضای امنیتی حاکم بر رسانه ها خواستار توقف روند تعطیلی روزنامه های منتقد شده است و با بیان اینکه روزنامه ها باید بتوانند از رهبر هم انتقاد کنند روند حاکم بر مطبوعات را ویرانگر قلمداد کرد.
3-عدم امکان انتقاد از شخص رهبری در جامعه و اشاره به اینکه رهبر نیز مانند دیگر افراد جایزالخطاست و اینکه باید به متفکرین اجازه داده شود تا بتوانند از رهبر انتقاد کنند: وی انتقادات شدیدی را به اصل ولایت فقیه وارد کرد و با بیان اینکه اطرافیان رهبر از وی "یک بت بزرگ" ساخته اند از این روند به شدت انتقاد کرد.
4- وارد کردن انتقادات جدی به سیکل قدرت در نظام جمهوری اسلامی و ساختار شورای نگهبان و مجلس خبرگان رهبری: وی با انتقادات صریح و تند ساختار قدرت در نظام جمهوری اسلامی را مورد حمله قرار داد و اظهار داشت که این روند خطر بزرگی برای مردم سالاری در کشور می باشد.                  
+ نوشته شده در  جمعه 8 آبان1388ساعت 8 قبل از ظهر  توسط   | 

در پاسخ مدیر موسسه نشر و آثار امام خمینی به محمدجواد لاریجانی: در این کشور کودتای کودتای اخلاقی رخ داده نه کودتای رنگی !

در پی اظهارات اخیر محمد جواد لاریجانی در خصوص بیت حضرت امام و سید حسن خمینی، مدیر موسسه نشر و آثار امام خمینی(ره) در نامه‌ای به وی، اکیدا توصیه کرد که تامل بیشتری بر اهداف حرمت‌شکنان دودمان حضرت امام خمینی (س) بنماید و نسبت به شکل گیری کودتای اخلاقی و هتاکی و شایعه پراکنی و فرهنگی هشدار داد.
به گزارش پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلمان‌نیوز»، متن نامه محمد علی انصاری بدین شرح است :

جناب آقای دکتر محمد جواد لاریجانی
با سلام

لطفا تامل بیشتری بر اهداف حرمت شکنان دودمان حضرت امام خمینی (س) بنمایید.

چند گاهی است ملت ایران موجی از تخریب و شایعه و بعضا اهانت را علیه بیت شریف امام و خصوصا حضرت حجت الاسلام و المسلمین آقای حاج سید حسن خمینی مشاهده می‌کند اینجانب به تاسی به بیت مکرم امام بنا نداشتم به دروغ پردازی‌ها و دشنام‌ها و تخریب‌ها پاسخ گویم اما سابقه آشنایی مرا برآن داشت که چند کلامی هر چند کوتاه در این باره بنگارم باشد که اگر لازم بود در آینده شرح و بسط بیشتر در این حوزه بدهم...... ادامه دارد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 13 مهر1388ساعت 11 بعد از ظهر  توسط   | 

دومين نامه مهدی کروبی به هاشمی رفسنجانی:

-  پاسخ شما به مردمی که از وظايف مجلس تحت رياست شما در شرايطی چنين
خطير پرسش می کنند، چيست؟

- و دهان آن خبره ای که از هفت خوان شورای نگهبان گذشته و توانسته به مجلس خبرگان راه يابد را بايد با خاک پر کرد تا مبادا جز به مداحی و تجليل از شرايط موجود سخنی بگويد! به راستی که ما به کجا می رويم ؟

                           متن کامل نامه را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 7 مهر1388ساعت 1 قبل از ظهر  توسط   | 

سخنان احمد جنتی در نماز جمعه اخیر تهران :

"اگر دستگاه قضایی، امنیتی و انتظامی نتوانند وظیفه خود را در برخورد با "اغتشاشگر و آشوبگر" انجام دهند، "وظیفه" هر زن و مرد مسلمانی است که با آنها برخورد کند."

پ.ن۱: بگم یا خفه شم ؟
پ.ن۲:چون اسمش آیت اله هست پس میتونه فتوی صادر کنه من و تو چرا عصبانی هستیم
پ.ن۳:نمی دونم چرا این دستگاه قضائی اینقدر در مورد دستگیری این سه نفر تعلل میکنه ؟ تا بلکه این آقا آخر عمری عاقبت به خیر بشه ..!
پ.ن۴: یاد یه sms افتادم :
              " می دونی چرا جنتی اینقدر سنش زیاده، همیشه پایان خطبه های نماز جمعه میگه خدایا تا مارو نیامرزیدی از دار دنیا نبر "
پ.ن۵:ببخشید نتونستم خفه بشم چون وقتی امام جماعت می گوزه لابد مأموم باید برینه ..!

     

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 مهر1388ساعت 2 قبل از ظهر  توسط   | 

مسیح !
به عادت همیشه سری به وبلاگت زدم تا از قلم زیبایی که داری چیزی بخونم
به نوشته       "آقای رئیس، این بار به جای پاسخ بیندیش! "
برخوردم نتونستم از مطلب زیبایی که نوشته بودی بگذرم
میگذارم توی وبلاگم تا همه بخونن بلکه شاید تنها دو دقیقه بیاندیشند


"برای این دو سوال ساده، تنها دودقیقه  سکوت کن، دو دقیق وقت بگذار ، دو دقیقه فکر کن، شاید قلب و وجدانی در وجودت یافت شود و از این پس وقتی دهان برای توجیه و توضیح  ناراست می گشایی، دست و دلت کمی بلرزد:       

                                برای مطالعه مطلب کامل همینجا کلیک کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 3 مهر1388ساعت 9 قبل از ظهر  توسط   | 

آغاز نامه :
عروسی خونین پایان یافت و داماد دروغین به حجله در آمد. 
صندوق ها بر خود لرزیدند و دیوان در تاریکی رقصیدند.
قربانیان در کفن های سپید به نظاره ایستادند و زندانیان با دست های بریده کف زدند
وجهانیان یک چشم خشم و یک چشم نفرت، داماد را بدرقه کردند.
چشم روزگار فاش گریست و خون از سر ایوان جمهوری گذشت.
شیطان خندید و آنگاه ستاره ها خاموش شدند و فضیلت به خواب رفت.

آقای خامنه ای،

که این کند که تو کردی به ضعف همت و رای؟      ز گنج خانه شده خیمه بر خراب زده
وصال دولت بیدار ترسمت ندهند       که خفته ای تو در آغوش بخت خوابزده


درین قحط سال فضیلت و عدالت همه از شما شاکی اند و من از شما متشکرم. "زان یار دلنوازم شکری است با شکایت." نه اینکه شکایتی نداشته باشم. دارم و بسیار دارم اما آنها را با خدا در میان نهاده ام. گوشهای شما چندان از ستایش و نوازش مداحان پر و سنگین شده است که جایی برای صدای شاکیان ندارد. ولی من از شما بسیار متشکرم. شما گفتید که "حرمت نظام هتک شد" و آبروی آن به یغما رفت. باور کنید که در تمام عمر خود خبری بدین خوشی از کسی نشنیده بودم. آفرین بر شما که نکبت و ذلت استبداد دینی را اذعان و اعلام کردید.

شادم که آخر الامر آه سحرخیزان به گردون رسید و آتش انتقام الهی را برافروخت. شما حاضر بودید آبروی خدا برود اما آبروی شما نرود. مردم به دیانت و نبوت پشت کنند اما به ولایت شما پشت نکنند. شریعت و طریقت و حقیقت مچاله شوند اما ردای ریاست شما چین و چروک نخورد. اما خدا نخواست. دلهای سوخته و لبهای دوخته و خونهای ریخته و دست های بریده و دامانهای دریده نخواستند و نگذاشتند. پاکان و پارسایان و پیامبران نخواستند. محرومان و مصلحان و ستم کشیدگان و ستم ستیزان نگذاشتند.
"پری نهفته رخ و دیو در کرشمه حسن،" قصه جمهوری ولایی شما بود. و اینک خدا را شکر که پرده عصمت دروغین این دیو دریده شد. رازش فاش و مشتش باز شد و تردامنی اش بر آفتاب افتاد. و جهانیان با خشم و حیرت آن را برهنه مشاهده کردند.

آقای خامنه ای،
می دانم که روزهای ....... ادامه در لینک پایین


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 21 شهریور1388ساعت 5 قبل از ظهر  توسط   | 

بچه ها از این عبارتهای طلائی ابطحی توی آخرین پست وبلاگش از ( زندان) غافل نشین :

"حالا تنهائی و فشار زندان ظاهرا آن قدر بر من فشار آورده که برای اولین‌بار این قدر بد اخلاق دارم می‌نویسم. آخه شما که دعا نمی‌کنید زودتر آزاد شم. حقتونه که این‌جوری حرف بزنم "

"آدم وقتی مدتی تلویزیون ندیده باشد و ییهو تلویزیون‌دار شود، تنها هم باشد چه شوقی برای دیدن تلویزیون جمهوری اسلامی پیدا می‌کند!! "

"این همان نوشابه‌ای بود که می‌خواستم برای خودم باز کنم که یادم آمد در زندان نوشابه به ما نمی‌دهند! "

پ ن ۱ : علامتهای تعجب عینا از وبلاگش کپی شده
پ ن ۲ : نوشابه و باتوم هم داستانی داره که خودتون بهتر می دونید

+ نوشته شده در  جمعه 6 شهریور1388ساعت 10 بعد از ظهر  توسط   | 

                             

این بار روی سخنم با مادران باردار و پدران در انتظار فرزند هست .!
آیا نام فرزندتان را انتخاب کرده اید ؟
آیا این روزها به نامهایی چون ندا و سهراب هم فکر کرده اید؟
اگر حامی جنبش سبز هستید چه نامی بالاتر از ندا و سهراب ؟
با اینکار تا ابد در حفظ این جنبش شریک خواهید بود
علاوه بر آن سازمانهای ثبت کشور این اعتراض خاموش را به گوش حاکمان خواهند رساند
قدم نورسیده مبارک


+ نوشته شده در  یکشنبه 4 مرداد1388ساعت 2 بعد از ظهر  توسط   | 



همه صیدها بکردی هله میر بار دیگر
سگ خویش را رها کن که کند شکار دیگر 
همه غوطه‌ها بخوردی همه کارها بکردی
منشین ز پای یک دم که بماند کار دیگر 
همه نقدها شمردی به وکیل درسپردی
بشنو از این محاسب عدد و شمار دیگر 
تو بسی سمن بران را به کنار درگرفتی
نفسی کنار بگشا بنگر کنار دیگر 
خنک آن قماربازی که بباخت آن چه بودش
بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر 
تو به مرگ و زندگانی هله تا جز او ندانی
نه چو روسبی که هر شب کشد او بیار دیگر 
نظرش به سوی هر کس به مثال چشم نرگس
بودش زهر حریفی طرب و خمار دیگر 
همه عمر خوار باشد چو بر دو یار باشد
هله تا تو رو نیاری سوی پشت دار دیگر 
که اگر بتان چنین‌اند ز شه تو خوشه چینند
نبدست مرغ جان را جز او مطار دیگر 

          "مولانا"
+ نوشته شده در  شنبه 20 تیر1388ساعت 11 بعد از ظهر  توسط   | 

با شما هستم ...
آقایان ..مسئولین ..دولتمداران ...علماء...بسیجیان ....ارتشیان ....
چه بخواهید و چه نخواهید نوزاد اصلاح طلبی در حال رشد است و اینک که یک جوان برومندی شده شما را یارای مقابله با او نیست ... این را بپذیرید ..!
شما چه چیزی را می خواهید خفه کنید ؟
فکر می کنید با یک شخص و چند شخص طرف هستید یا یک فکر و یک جنبش ؟ کدامیک ؟  12 سال پیش (که خاتمی آمد) اگر می خواستید می توانستید با خفه کردن پدر این نوزاد او را سرگردان و آواره کنید اما نکردید این را و حالا که این نوزاد میلیون ها متولی در حکومت شما دارد و اینک رشد یافته باز نمی توانید . تفکر اصلاح طلبی و نو اندیشی اگر نیاز این جامعه نبود هرگز به دنیا نمی آمد که حالا صدها هزار دانشجو .... نخبه ..هنرمند ....روحانی .... عالم .... مرجع ....استاد دانشگاه ... فرمانده سپاه و ..........چنگ به این اندیشه بزنند و رهایش نکنند حتی به بهانه اخراج و کشتار و ........  شما چه چیزی را می خواهید خفه کنید ؟
صدها هزار ندا صالحی را نقش خیابان و غرق خون هم کنید افاده ای ندارد چراکه تفکر در همه جا تخم کرده و روزهایی را انتظا بکشید که آن تخم ها سرباز کنند و هزاران ندا صالحی دیگری بیرون بیایند .
به کجا می روید ؟ چرا از خود نمی پرسید چرا چنین شد و چرا چنان نشد ؟
چرا آدرس غلط می دهید و این عوام را به خانه دشمن خارجی هدایت می کنید ؟
آیا از خود پرسیده اید که چرا با این وارونه نمایی های سیمای شما باز مردم آگاه تر و یک قدم از شما جلوتر هستند ؟
فکر می کنید با گله گوسفند طرف هستید ؟
پیشنهاد می کنم موسوی، کروبی، و بقیه هم داستانهایشان را از دم تیغ بگذردانید . با این فکر که اینک در ذهن (به قول خودتان) سیزده میلیون نفر ! نقش بسته چه خواهید کرد ؟
شما خواسته اینان را چگونه برآورده خواهید ساخت ؟ با گلوله و باتوم ؟ یا با دروغ و تحجر ؟
دوباره می گویم :
به خاکستر این آتش هر چه بیشتر بدمید ذغالهای خفته در زیر آن چهره خود شما را خواهد سوخت .

لال شوم،كور شوم،كر شوم 
ليك محال است كه من خر شوم


+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 7 بعد از ظهر  توسط   | 

بی خبر نباشین ...
شاید براتون جالب باشه این رئیس جمهور محترم (!) در آستانه انتخابات سی هزار تومان (!) در روز اول خرداد میریزه به حساب فرهنگیان تحت عنوان هدیه هفته معلم (!) از کی تا حالا هفته معلم خرداد ماه هست نمیدونیم ........ شما پیدا کنید پرتقال فروش را !

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 خرداد1388ساعت 9 بعد از ظهر  توسط   | 

رسانه ها : رحیم مشایی در تازه ترین اظهارات عجیب خود گفت : ما دوست مردم اسرائیل هستیم .

پ ن۱ : نمیخوام راجع به گفته این آقا اظهار نظر کنم چون جای بحث فراوانی دارد و جنجال های احساسی علیه این رحیم جان را نمی پسندم ..!

پ ن ۲ : حرفم اینه که رحیم جان مشایی ... فامیل عزیز احمدی نزاد !! يكي از ديرينه‌ترين و مشهورترين كهن‌زادبوم‌هاي وطن در پاسارگاد در حال تخريب و فروپاشي است بله آرامگاه کوروش را میگویم تو رییس سزامان میراث فرهنگی هستی آیا کوروش کمتر از مردم اسرائیل هست ؟ که ککت هم نمی گزه که داه تخریب میشه . توی لامصب پای اون برگه وزارت نیرو را مگه امضا نکردی که با آب گیری سد سیوند رطوبت به آرامگاه کوروش لطمه نمیزنه ... ای رطوبت به اون م خ فندقی تو بزنه . برو ببین نتیجه امضای اون برگه چی شده ؟
+ نوشته شده در  شنبه 26 مرداد1387ساعت 9 قبل از ظهر  توسط   | 

سریال حضرت یوسف رو که نگاه میکنم (البته اگه کاملا منطبق با داستان یوسف باشه) شبهاتی در ذهن آدم نقش میبنده :
1- توطئه برادران یوسف علیه او حاصل یک تربیت غلط و تبعیض ناروا آن هم از طرف نبی خدا هست. چگونه فرستاده خدا در زندگی خود دچار چنین خطایی میشه ؟  این بخش از زندگی یوسف بیشتر جنبه تربیتی و آموزشی داره تا اعتقادی ...!!
2- ازدواج نبی خدا با چند زن که همگی خواهر همدیگه هستن که این خود حکایت دیگه ای هست ...!!
3- چگونه هست یعقوب که رسول خداست از رسالت فرزند خود آگاهی می یابد اما از اتفاقی که واسه فرزندش افتاده بی خبر و بی تاب ؟

پ ن : 1 از علما و فضلا  خواهش میشه به جای اینکه توپ را در زمین نویسنده و کارگردان بیاندازند ، پاسخ معقول و منطقی ارائه فرمایند .
پ ن 2 : شبهاتی که مطرح شده فعلا تا اینجای داستان هست که پخش شده ..‍آره دادا

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 4 بعد از ظهر  توسط   | 

با دلایل ذیل به همتون ثابت میکنم این آقا زندانی نبوده:

دلیل اول : یک خانواده اسرائیلی ویک پلیس صهیونیسم توسط این آقا قتل عام میشه و فقط و فقط حبس براش بریده میشه ..! (اونم توسط رژیم خون آشام (!) و تروریست (!) صهیونیستی (!) ؟؟

دلیل دوم : بنا به اعلام رسانه های لبنانی ، آقای سمیر قنطار (بخوانید همون قاتل صهیونیسم ها) در مدت اسارت به راحتی با خانواده دیدار و تماس تلفنی و مکاتبه داشته ..!

دلیل سوم : سمیر خان ما (!)‌ اینقدر واسه اسرائیلی ها عزیز بوده که حاضر نمیشن این آقا عذب بمونه واجازه میدن یه زن عرب از خودشون ...!(این مهمه از خودشون) باهاش ازدواج بکنه و تازه دولت اسرائیل مقرری هم واسش پرداخت میکنه ...!

دلیل چهارم: سمیر جون ما ..! توی زندون بیکار نمیشینه و به فکر ادامه تحصیل توی زندون میفته (!!) تحمل شنیدنشو دارین بگم چجوری ادامه تحصیل میده ؟ باشه میگم : لیسانس علوم سیاسی و اجتماعی از دانشگاه آزاد تل آویو میگیره ...! این علوم سیاسی خوندن یه لبنانی توی دانشگاه اسرائیلیا یه معادله دو مجهولیه ...!

دلیل پنجم : شما قیافه این اسرا رو از تی وی خودمون بارها دیدین ...خداییش تیپ این آقایون مخصوصا آقا سمیر ما با اون هیکل توپ و چهار شونه و اون چربی ها به زندونی ها میخوره ؟

دلیل ششم : شما هنوز با پنج تا دلیل متقن و محکم هنوز باورتون میشه این آقا یه زندانی در بند اسرائیل بوده باشه ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 تیر1387ساعت 11 بعد از ظهر  توسط   | 

در راستای اینکه امروز تو کشور ما سوای روز ولادت حضرت علی (ع) مثل همیشه روز لبنان هم بود نکاتی رو عرض میکنم :

1- متقابل عرض کنم شبکه همیشه عزیز خبر به کل یادش رفته بود امروز روز ولادت علی (ع) هم هست ...!
2- آقایون میگن این تبادل اسرا یک شکست بزرگ واسه اسرائیله ...!!  دادا اشتب نکن .... اگه اونا در ازای آزادسازی 5 اسیر لبنانی و 200 جنازه لبنانی فقط دو اسیر و دو جنازه میگیرن معنیش اینه که واسه اونا یک مرده شون هم ارزش داره که همه چی ببخشن ... اونا حاضرن برای آزادی یک خلبانشون جنگ ده ساله به پا کنن .
3- ۲۶ روزپیش پیش عبدالحمید ریگی دوازده سرباز ایرانی رو دستگیر کرده و دو تاشون رو تا الآن کشتن این حضرات ککشون هم نمیگزه ، عربستانیا دارن از ایرانیا انگشت گاری میکنن ، اماراتیا مسافرای ایرانی رو لخت میکنن و بازجویی میکنن ، اونوقت این حضرات نشستن جشن گرفتن واسه لبنانی ها ..... شما چه جربزه ای تا حالا به خرج دادین ؟ آیا غیرت سید حسن نصراله اجازه می داد این خفت رو تحمل کنه ؟
4- ما میگیریم زندونی میکنیم شکنجه میدیم میکشیم و دست آخر یه جنازه تحویل میدیم میگیم سکته کرده ، اونا خودشون سکته میزنن تا جنازه تحویل بدن ، تا چندتا آدم سالم تحویل بگیرن .
5- خودمونیم آیا اسرائیلیا هم موقع ترور عماد مغنیه اینقد خوشحال و جو زده بودن ؟ بابا یکی این پیروزی رو یه جا معنی کنه ببینیم.
6- آزادی اسرای لبنانی هر چه بود آب سردی بود بر آتش خشم حضرات که بدجوری خبر حکم دستگیری عمرالبشیر رئیس جمهور سودان آب تو لونه هاشون کرده و عاقبت دیکتاتوری را دارن توسط کسان دیگه تجربه میکنن ... تا چه پیش آید .
پ ن 1: پیشنهاد دارم :شبکه ای به نام شبکه مقاومت اسلامی لبنان در ایران تشکیل بشه -  به جای مذاکرات 1+5 مذاکراتی با حزب الله لبنان در جهت تقویت عزت ملی خودمون انجام بشه .
پ ن 2: چه حقير است و کوچک ، زندگی آنکه دستانش را ميان ديده و دنيا قرار داده و هيچ نمی بيند جز خطوط باريک دستانش

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 تیر1387ساعت 11 بعد از ظهر  توسط   | 

بچه اش تالاسمی داره بیماریش داره بدتر میشه دیگه منظم مدرسه نمیاد . مادرش می گفت : "داروی خارجی دیگه گیر نمیاد آخه میگن ترحیم ( !! ) شدیم" دکترش هم گفته ایرانی به درد نمیخوره اگه خارجی پیدا کردی حتی اگه یه ماه از تاریخ مصرفش گذشته باشه ( ! ) بگیر !!! خوب میشه.
.........................................
پ.ن :  انرژی هسته ای ... به جان ما بسته ای
پ.ن : وزرات بهداشت : فست فودها، قلیان ها و .... سلامت مردم را نشانه رفته اند
 

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط   | 

دوباره مي سازمت وطن!
اگر چه با خشت جان خويش
ستون به سقف تو مي زنم،
اگر چه با استخوان خويش
دوباره مي بويم از تو گُل،
به ميل نسل جوان تو
دوباره مي شويم از تو خون،
به سيل اشك روان خويش
دوباره ، يك روز آشنا،
سياهي از خانه ميرود
به شعر خود رنگ مي زنم،
ز آبي آسمان خويش
اگر چه صد ساله مرده ام،
به گور خود خواهم ايستاد
كه بردَرَم قلب اهرمن،
ز نعره ي آنچنان خويش
كسي كه « عظم رميم» را
دوباره انشا كند به لطف
چو كوه مي بخشدم شكوه ،
به عرصه ي امتحان خويش
اگر چه پيرم ولي هنوز،
مجال تعليم اگر بُوَد،
جواني آغاز مي كنم
كنار نوباوگان خويش
حديث حب الوطن ز شوق
بدان روش ساز مي كنم
كه جان شود هر كلام دل،
چو برگشايم دهان خويش
هنوز در سينه آتشي،
بجاست كز تاب شعله اش
گمان ندارم به كاهشي،
ز گرمي دمان خويش
دوباره مي بخشي ام توان،
اگر چه شعرم به خون نشست
دوباره مي سازمت به جان،
اگر چه بيش از توان خويش
                                              سیمین بهبهانی
+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 اردیبهشت1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط   | 

 براي مشاهده تصوير بر روي لينك ادامه مطلب كليك نماييد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 25 خرداد1386ساعت 11 بعد از ظهر  توسط   | 

                  براي مشاهده تصوير در سايز بزرگتر بر روي آن كليك كنيد
                             نوشته هاي وايت برد اين آقا خيلي جالبه

                                              
+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 خرداد1386ساعت 8 قبل از ظهر  توسط   | 

 
نمي خوام خيلي از تلويزيون بنويسم مي ترسم فردا بگن اين يارو حتما با ضرغامي يه مشكلي داره ....
ولي بعضي وقتا اتفاقاتي توي اين رسانه ملي انجام ميشه كه جز تاسف و حيرت چيزي به دنبال نداره ...
بچه ها به نظر شما آمار كساني كه به علمك هاي گاز تاب مي بندن و خطرآفريني مي كنن چند نفره ؟ حسن
آيا آمار كشاورزايي كه موقع شخم زدن زمين به لوله ي گاز توجهي نمي كنن بيشتر از آمار جوونايي هست كه توي گوشه گوشه اين مملكت به دام اعتياد ميافتن و مثل گل پرپر ميشن ؟ ... حسن
آيا قرص اكس خطرناكتره و آمار تلفاتش بيشتره يا تابي كه به علمك گازها مي بندن ؟ ... حسن
آيا بهتر نيست كمي هم از موارد مورد ابتلاي جامعه كليپ بسازيم و پخش كنيم ؟ ...  حسن
آقايون رسانه ملي آيا ميدونين چند تا حسن توي اين سرزمين دارن از داغ اعتياد ميسوزن و چند خونواده به آتيش اونها ؟ ..... حسن
آيا بلاي جامعه ي كنوني ما چند سانتي متر انحراف روسري و چند سانتي متر كوتاه بودن آستين مردان است ؟ ..... حسن
چرا آدرس را غلط ميرويد ؟ ..... و غلط هم آدرس مي دهيد ؟ ... حسن

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 اردیبهشت1386ساعت 8 قبل از ظهر  توسط   |