این لینک هم از اوناس
(صحنه ای که میلیونها نفر برای آن گریه کرده اند)
اجازه بدین تا ۶ تا تصویر کاملا لود بشن بعد به ترتیب با اونا ارتباط برقرار کنین...!

دستهایم را باز میکنم
چنگ میزنم به ساعت زمان
هر چه عقربه و ساعت و ثانیه را از جا میکنم
به دور می اندازمشان
...
به جز ساعات و دقایق کودکی ام را ...

پسر نوح به خواستگاری دختر هابیل رفت.
دختر هابیل جوابش کرد و گفت:نه ، هرگز همسریم را سزاوار نیسیتی ، تو با بدان نشستی و خاندان نبوتت گم شد. تو همانی که بر کشتی سوار نشدی ،خدا را نادیده گرفتی و فرمانش را .به پدرت پشت کردی ،به پیمان و پیامش نیز.غرورت غرقت کرد.دیدی که نه شنا به کارت آمد و نه بلندی کوه ها!
پسر نوح گفت: اما آنکه غرق می شود خدا را خالصانه تر صدا می زند. تا آنکه بر کشتی سوار است. من خدایم را لابلای توفان یافتم ،در دل مرگ و سهمگینی سیل.
دختر هابیل گفت: ایمان پیش از واقعه بکار می آید . در آن هول و هراسی که تو گرفتار شدی هر کفری بدل به ایمان می شود. آنچه که تو بدان رسیدی ایمان به اختیار نبود ، پس ِگردنی خدا بود که گردنت را شکست.
انسان نيكدل وپاكدامن رادراين روزگاربدمي شمرند،وستمكاره دراين عصربرتندبادغرورونخوتش ميافزايد؛
آنچه ميدانيم سودمان نمي بخشد و آنچه را نمي دانيم نمي پرسيم و از بدبختي كوبنده اي كه فرا مي رسد بيم نداريم تا آنگاه كه بر سرمان فرود آيد،
مردم بر چهار گروهند:
يكي آنكه از پليدكاري در زمين باز نمي ايستد مگر هنگاميكه جانش ناتوان گردد و تيغش كند و دستش تهي.
ديگري آنكه شمشير را بركشيده وآتش شرارتش را برافروخته و سواره وپياده اش را بسيج كرده؛ خود را فروخته وايمانش را باخته است تا ثروت خلق را به غارت برد يا بر سر سپاهي فرمان راند و يا بر سر منبري بالا رود. چه بدسودايي است كه دنياي پست را بهاي خويشتن خويش بيني وآن را درازاي آنچه نزد خدا داري بگيري.
ديگري با كار دين درطلب دنياست ونه با كار دنيا در طلب دين؛ آرامش ووقار به خود مي دهد و قدمهايش را آهسته ونزديك به هم بر مي دارد و دامن ردايش را به پرهيزگاري فرا مي چيند و خود را به درست كاري مي آرايد و پوشش خدا را پناه پليدكاري ومعصيت خدا ميگيرد.
وچهارمين، كسي كه از عجز خويش از دست يافتن به قدرت درمانده است و از بيچارگي خويش به بيچارگي خو كرده وبه ضعف و فقروذلت زندگي خويش تن داده است؛ آنگاه به نام قناعت خود را آرايش مي دهد و به جامه پارسايي خود را زينت مي بخشد در حاليكه نه در خانه ونه در بيرون و نه در دل ونه درزندگي مرد اين كار نيست.
دراين روزگار تنها تك مرداني باقي مانده اند كه ياد روز بازگشت چشمهايشان را فروبسته وحول محشر اشكهايشان را جاري كرده است. اينان از معركه اجتماع رانده شده اند؛ بيمناك و بي كس، لب دوخته و خاموش، دعوت كننده پاكدل، سوگوار و دردمند؛ درعصر ارعاب وكشتار، تقيه گمنامشان كرده واز يادهاشان برده. در درياي تلخي وشوربختي غوطه مي خورند؛ دهانشان بسته ودلشان مجروح؛ پند دادند و ازپا افتادند ودر راه آگاهي وهدايت خلق كوشيدند و خسته و دل شكسته گشتند؛
پس اي شما! اينچنين دنيايي بايد در چشمتان از تفاله درختي كه دباغان از آن رنگ گرفته اند واز ريزه هايي كه از مقراض پشم چينان به خاك ريخته است حقيرتر آيد؛
پيش ازآنكه نسل هاي آينده از سرنوشت شما عبرت گيرند، شما از روزگار پريشان پيشينيانتان عبرت گيريد.
اين زندگي پست وزبوني را كه بدان چسبيده ايد رها كنيد وآزاد شويد كه سخت بي بها وبدنهاد است كه او دنيا پرستاني را كه پيش از شما به او دل بسته بودند و به او عشق مي ورزيدند، رها كرد.!

« سر هانري ويكينس » كاشف معروف قطب به « شيپور » علاقه زيادي داشت و معتقد بودكه صداي شيپور مي تواند حواس او را متمركز كند ! ... ادامه دارد

آموخته ام که : هميشه کسي هست که به ما احتياج دارد.
آموخته ام که : هيچ وقت هيچ وقت قضاوت نکنم.
آموخته ام که : انسان هاي بزرگ هم اشتباه مي کنند.
آموخته ام که : هميشه هميشه بخندم.
آموخته ام که : هرگز نگذارم کسي عصبانيتم را ببيند

يه سخنران معروف سمينار خود را با بالا گرفتن يک 20 دلاری آغاز نمود. او از نفر شرکت کننده در سمينار پرسيد : " کی اين اسکناس 20 دلاری رو دوست داره ؟ "
دست ها شروع به بالا رفتن کرد. او گفت : " من می خوام اين 20 دلاری رو به يکی از شما بدم. اما اول بذارين يه کاری بکنم. " سپس شروع به مچاله نمودن اسکناس کرد. پس دوباره پرسيد : " کسی هست که هنوز اين اسکناس رو بخواد ؟ " باز دست ها بالا رفت.
