تبليغاتX
وبلاگ طوبی
تروريسم

در یک ظهر تابستانی مردی در حال پیاده روی در پارک مرکزی در شهر نیویورک بود  که ناگهان متوجه دختر بچه کوچکی شد که توسط یک سگ از جنس پیتبول مورد حمله قرار گرفته بود .

او به طرف سگ دوید و  با سگ درگیر شد . سگ او را زخمی کرد اما او توانست بلاخره سگ را بکشد و جان دختربچه را نجات دهد .

مرد پلیسی که از انجا رد میشد و این جریان را مشاهده کرد جلو دوید و گفت : هی مرد  ،  تو  یک قهرمانی ، یک قهرمان شجاع ، فردا تو میتونی تو همه روزنامه ها بخوانی که مرد نیویورکی شجاع جان دختر بچه ای را نجات داد .

ان مرد پاسخ داد : اما من اهل نیویورک نیستم

پلیس : خب پس فردا مینویسند یک مرد امریکایی شجاع جان دختر بچه را نجات داد

مرد: اما من اهل امریکا هم نیستم

پلیس : خب پس مرد شجاع تو اهل کجایی پس؟

مرد : من اهل پاکستان هستم .....

فردا در همه روزنامه ها نوشتند که : (( یک تروریست مسلمان سگ زبون بسته ی آمریکایی را کشت . ))



فرشته ی یک کودک...

 کودکی که آماده ی تولد بود، نزد خدا رفت و از او پرسید: می گویند شما فردا مرا به زمین می فرستید؛اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟

خداوند پاسخ داد: از میان بسیاری از فرشتگان،من یکی را برای تو درنظر گرفته ام؛او در اتظار توست و از تو نگهداری خواهد کرد.

اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود یا نه.

- اینجا در بهشت من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند.

خداوند لبخند زد: فرشته ی تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق اورا احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.

کودک ادامه داد: من چطور می تونم بفهمم مردم چه می گویند،وقتی زبان آنهارا نمیدانم؟

خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشته ی تو، زیباترین و شیرین ترین واژه هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و بادقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.

 

کودک با ناراحتی گفت: وقتی می خواهم با شما صحبت کنم، چه کنم؟

خداوند برای این سوال هم پاسخی داشت: فرشته ات،دست هایت را کنار هم می گذارد و به تو یاد می دهد که چگونه دعا کنی.

کودک سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام که در زمین انسانهای بدی هم زندگی می کنند. چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟

- فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد،حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.

کودک با نگرانی ادامه داد: اما من همیشه از اینکه دیگر نمی توانم شمارا ببینم ناراحت خواهم بود!

خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات همیشه درباره ی من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد مرا خواهد آموخت؛گرچه من همواره در کنار تو خواهم بود.

در آن هنگام بهش آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده می شد. کودک می دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند. او به آرامی یک سوال دیگر از خدا کرد: خدایا! اگر باید همین حالا بروم لطفا نام فرشته ام را به من بگویید؟

خداوند شانه ی اورا نوازش کرد و پاسخ داد: نام فرشته ات اهمیتی ندارد؛ به راحتی می توانی او را مادر صدا کنی.

 

فرشته ی عزیز من كاش دوباره برگردي ..... كاش

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 آذر1385ساعت 6 قبل از ظهر  توسط   | 


سلام بچه ها
نميدونم شماها رحمت و حكمت خدا رو توي زندگيتون در مورد خودتون چشيديدن يا نه
رحمت يعني اينكه هموني كه ميخواي بهش برسي خدا تورو ميرسونه ......... يعني آرزويهاي قشنگ و خوب تورو برآورده ميكنه ..... به اين ميگن رحمت
رحمت يعني تو لطف خدا رو درمورد خودت با اين دو تا چشمات ببيني . چون هموني كه ميخواستي رو بهت داده .......
اما حكمت خدا يعني چي ؟ ........... حكمت خدا يعني اينكه خدا گاهي كاري رو در مورد تو انجام ميده كه برخلاف خواست تو بوده ......... حكمت خدا يعني اينكه همون رحمتي رو هم كه شامل حالت كرده ازت ميگيره و تو به يكباره همه چيز ر از دست رفته مي بيني
با همه اين حرفا نميخوام درس خداشناسي بهتون بدم (كه خودم بيشتر نيازمندترم )
ميخوام بگم كه آي بچه ها .............. خدا رو هم با رحمتش شكر كنيد و هم با حكمتش
آي بچه ها .................. اگه كفر نباشه ميخوام بگم بهشت و جهنمي وجود نداره و همه آدما بهشت و جهنمشون همين جاست .......... آدما همين دنيا عاقبت كاراشونو مي بينن
من رحمت و حكمت خدا رو به چشم ديدم . خدا را بسي شكر همه به رحمت لايزالش و هم به حكمت بي زوالش
از خدا ميخوام همه آدما رو عاقبت به خير كنه ..... يكي ميگفت اين بهترين دعا و بدترين نفرينه اگه به كسي بگيد كه خدا عاقبت تو رو به خير كنه
واسمون دعا كنيد تا خدا ما رو از رحمتش بي نصيب نكنه ..........
واسمون دعا كنيد تا توانايي درك حكمت خدا رو داشته باشيم و تسليم امر او شويم
واسمون دعا كنيد تا خدا مارو به آرزوهاي قشنگ و خوبمون برسونه ....
بچه ها ....................... ذره اي به جز خدا به موجودي ايمان نداشته باشيد
خدا توي قرآن گفته اگه من بخوام چيزيو خراب كنم همه عالم هم جمع بشه نميتونه جلوي منو بگيره ..... و اگه بخوام چيزيو درست كنم كسي نميتونه ذره اي به اون آسيب وارد بكنه
همه هست ......
يه حديث قدسي هم داره كه ميگه :
بنده من اطاعت من تا تو را نمونه خود سازم . من به هرچيز ميگويم باش به وجود مي آيد تو را نيز چنان كنم كه به هر چيز بگويي باش به وجود بيايد                                
خدايا عاقبت كارهاي ما را به خير و خوبي برسان . آمين
خدايا ما را از رحمت و از حكمت خود بي نصيب مگردان  . آمين
خدايا به ما آن چيزي را بده كه تو مي پسندي نه آن چيزي مه ما مي پسنديم .......آمين
خدايا اميد ما رو نااميد نكن ......... آمين

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 آذر1385ساعت 4 قبل از ظهر  توسط   | 

روزی از روزها گروهی از قورباغه های کوچیک تصمیم گرفتند که با هم مسابقه ی دو بدهند

هدف مسابقه رسیدن به نوک یک برج خیلی بلند بود

جمعیت زیادی برای دیدن مسابقه و تشویق قورباغه ها جمع شده بودند... و مسابقه شروع شد ...راستش،کسی توی جمعیت باور نداشت که قورباغه های به این کوچیکی

بتوانند به نوک برج برسند!شما می تونستید جمله هایی مثل اینها را بشنوید:

- اوه,عجب کار مشکلی!!!

- اونها هیچ وقت به نوک برج نمی رسند

یا:

- هیچ شانسی برای موفقیتشون نیست.برج خیلی بلند ه!!

قورباغه های کوچیک یکی یکی شروع به افتادن کردند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آذر1385ساعت 5 قبل از ظهر  توسط   |